تبليغاتX
MTVideos
 
    

 Der Gentleman Of Music Live in Heilbronn-Teil 2 & 3

سلام!

این هم قسمت دوم و سوم کنسرت توماس. امیدوارم خوشتون بیاد!

 

 

Teil 2

قسمت دوم

 

" اوه تامی، چکار داری می کنی؟"... " من این وسط می نشینم."... " ببینم چه می شود. ادغام کن... حالا یک آهنگ دو نفره می آید." نخستین طنین ها با تشویق مورد حمایت قرار گرفت و آن دو Something Stupid را خواندند. در کنار شوخی های کوچک، مشکلات ساده متنی و همخوانی در روی سن هم وجود داشت که توماس در آخر گفت: " اگر ما روی این موضوع کمی بیشتر کار کنیم می توانیم در کمدی شرکت کنیم." تامی در جواب: " بله؟ چطور؟ به نظرت اجرای من اشتباه بود؟" و توماس با لبخندی خشک جواب داد: " نه، اما برای من اشتباه بود!" به نظر ما، این ناهماهنگی اجرا را بسیار دلنشین کرد.

" خواندن با تو همیشه زیباست تامی؛ حتی وقتی این طور تا خرخره لباس پوشیده ای!!... این آهنگی است... یادتان هست؟ که من در ARD به همراه Christina Surer آن را خواندم. کریستینا آن موقع به شدت عصبی بود. ولی به نظر من با وجود استرس کارش را عالی انجام داد. آهنگ باید حتما زنده اجرا می شد. تجربه خیلی زیبایی بود."

آخرین دیدار Fanclub را یادتان می آید؟ آن جا آهنگی بود که واقعا هرگز فراموش نشد. وقتی توماس آن بالا روی سن شروع به سوت زدن کرد، طرفداران دوآتیشه و همیشه همراه، دقیقا فهمیدند که حالا نوبت Can’t Smile Without You است. دقیقا مثل پارتی، همه طرفداران حاضر در Altes Theater شروع به سوت زدن کردند و وقتی توماس پرسید: " نمی دانم... شماها بلدید سوت بزنید؟" و بعد با گفتن: " این قدرها هم آسان نیست" آهنگ کلاسیک Barry Manilow به گوش رسید.

حالا اولین بخش اجرا تقریبا به پایان رسید و به نظر توماس: " ما الان یک استراحت کوتاه برای تجدید قوا داریم . بعد من می توانم یک دور دیگر بدوم... حالا این طور نخندید... من هم باید برقصم، خسته و کوفته ام. بدن واکنش نشان می دهد. هر روز صبح از من می پرسد: هنوز کاملا درست کار می کنی؟ واقعا اعصاب خرد کن است. ساعت های اول فقط برای حفظ حالت است... من و حفظ حالت؟؟؟؟ هی... تمرین اش را کرده ام... اما این حفظ حالت... شانه ها پایین، باسن به داخل، ستون مهره ها رو به بیرون و اوه! بعضی وقت ها فکر می کنم آن [بدنم] یک کیسه غلات خیس خورده است. اما خوشحالم. هم رقصم سوفیا به من قول داد که من را تا 30/6 روی فرم می آورد، به طوری که من نمی توانم خودم را بشناسم.

اما قبل از اینکه استراحت واقعی انجام شود، آهنگ دیگری بود که باز هم اعلام نشد و توماس حسابی هیجان زده بود بداند آیا ما آهنگ را می شناسیم یا خیر. ما واقعا مجبور شدیم گوش هایمان را تیز کنیم و به شدت متعجب شدیم! این آهنگ چنان حیرت انگیز تنظیم مجدد شده بود که واقعا به مدتی وقت نیاز داشت تا بدانیم کدام آهنگ MT می تواند باشد.Brother Louie جدید خیلی فرق کرده بود و حتی مقداری از جاذبه موسیقی فرانسوی را هم به صورت گذرا داشت. فوق العاده عالی!! کاملا شاداب و سرحال برای مدتی کوتاه از سالن خارج شدیم...

اکثر مهمانان از زمان استراحت برای تقویت خودشان و نوشیدن چیزی استفاده کردند. اینجا هم Altes Theater چیزهای خوشمزه ای تدارک دیده بود. مسلما یک یا چند تایی هم "سلام" دوستانه در بین طرفداران همیشه حاضر به گوش رسید. چون متاسفانه قبل از کنسرت، زمان آن قدر کم بود که همه نتوانستند با هم احوال پرسی کنند. مثل همیشه زیباست که آدم قیافه های آشنا را در چنین رویدادهایی ملاقات کرده و با آنها گپ بزند یا بتواند جدیدترین اخبار را تعریف کند. حالا چون تقریبا هر کس یک دستگاه دوربین در کیفش داشت، فرصت را غنیمت شمردیم و چند عکس یادگاری هم گرفتیم ;-)

کم کم وقت استراحت هم به پایان رسید و همه سر جای خود برگشتند. کاملا هیجان زده و مسرور از قسمت اول کنسرت، منتظر توماس بودیم. نور صحنه به پایین متمایل شد و در حالی که هنوز صداهای درهم و برهم پرهیجان را می شنیدیم، موزیک آغاز شد. چند ثانیه بعد توماس که حالا لباس مشکی پوشیده بود، برای دومین بار در این بعد از ظهر وارد سن کوچک شد و باز هم مورد استقبال شدید قرار گرفت. پس از مقدمه ای طولانی، توماس شروع به خواندن Where Do I Begin? کرد. هر کسی این آهنگ را به طریقی شنیده، ولی این یکی کاملا ناآشنا بود. باس نقش خیلی مهمی داشت و صدای توماس در بعضی جاها در صدای سالن گم می شد. تماشاگران هیجان زده بودند. " به نیمه دوم برنامه خوش آمدید. جای چه کسانی خالی است... چه کسانی رفته اند؟ ;-) این هم آهنگی بود که من هرگز نخوانده بودم. آهنگ اصلی از Lady Shirley Bassey است، البته با یک تنظیم غیر معمول. به نظر آخیم و من این آهنگ خیلی عالی بود و فکر کردیم باز هم یک دیوانه بازی دیگر درآوریم."

" حالا به یک چیز جدید می رسیم... نه، اصلا نمی خواهم اسمش را دیوانه بازی بگذارم... باید کمی توضیح بدهم. این آهنگی است که من سال 1972 برای اولین بار در آمریکا شنیدم. آهنگ و اجرای آن از کاناداست... و اگر بخواهم خودمانی بگویم هیچ بنی بشری این آهنگ را نمی شناسد. اما در کانادا وحشتناک معروف است." در پاسخ به سوالش " آیا کسی از شما Roch Voisine را می شناسد؟؟؟؟" از میان تماشاگران یک بعله بلند شنیده شد! " بععععله؟.... کی بود؟؟؟..... اوه.... La France.... Oh bien sur ". همه فرانسوی ها بیرون.... چه کسی از آلمان Roch Voisine را می شناسد؟ او هنرمندی خارق العاده است و آهنگی دارد که من فکر می کنم: هی، چرا این آهنگ گیر من نیامد؟ چرا من کسی را ندارم که این آهنگ را به من بدهد... آخیم... مردم.... آهنگی سحرآمیز، کاملا آرام، ملایم و صمیمی."

در حالی که آخیم کاملا در گوشه سن پشت کیبورد می نشست، توماس پشت پیانو جای گرفت و آهنگ را که یقینا تمام حضار را تحت تاثیر قرار داد، خواند. در سالن صدا از کسی بلند نمی شد و سکوت محض بود... پیانو و صدای او... کاملا و ظریف و بعد دوباره صدای قوی و نیرومند. مو بر تن همه سیخ شد. به نحوی غیر قابل توصیف زیبا... و مطمئنا نه فقط برای TA-Fan های همیشه حاضر آهنگ لذت بخشی بود! تشویقی که توماس برای آهنگ Am I Wrong دریافت کرد گویای همه چیز بود!!!!

" خیلی ساده و بدون تنظیم خاص که آهنگ ارجینال آن هم همین طور است. این آهنگ توسط من و آخیم نواخته نشده، بلکه توسط ارکستر سمفونی لندن زده شده، اما آنها امروز اینجا روی سن جا نمی شدند. وگرنه من با کمال میل دعوت شان می کردند. آنها هم می پذیرفتند. من ازشان پرسیدم، وقت داشتند.... :-) "

" همه چیزهایی که تا الان شنیدید، آهنگ هایی هستند که خیلی خوب می شناسید. حالا شاید بعضی از آنها را کمتر و بعضی ها را بیشتر... درست است که با تنظیم های جدید آنها را می شنوید، اما به یاد این آهنگ ها می افتیم. ما آهنگ ها را می شنویم و  بعد ناگهان آنها را با یک خاطره ، امیدوارم یک خاطره خوب، پیوند می دهیم. و این تاثیری است که موسیقی می گذارد. موسیقی در حقیقت احساسی است که تقویت شده و ما را در زمانی که دوستش داشتیم به عقب می برد. وقتی ما در راه و در جاده هستیم، مثل امروز:.... راستی، شما هم در ترافیک گیر کرده اید؟... آه... از آنجا که من شما را می شناسم، شما دیروز هم اینجا بودید. من یک ساعت در ترافیک بودم." در پاسخ به فریاد تماشاگران:" خب ما می توانیم بلیت ها را بخوانیم" توماس خیلی خشک جواب داد: " من هم یک سیستم ردیابی دارم...!... و آن وقت آدم رادیو گوش می کند، شاید یک کمی با صدای بلند. و بعد ناگهان بار دیگر این خاطره ها بر می گردند و شخص پیش خودش می گوید: هی، چه زمان زیبایی بود."

طبیعتا طرفداران دو آتیشه می دانستند آهنگ بعدی چه باید باشد و این آهنگ تقریبا مثل همانی بود که ما در آهنگ گراند پریکس خودمان Songs That Live Forever ، با آن خواندیم.

" حدود یک سال از آن موقع می گذرد. امسال هم دیگر حوصله شرکت کردن را نداشتم ;-) . اما شاید یک موضوعی درباره گراند پریکس باشد که دلم می خواهد بگویم.... من کسی هستم که عقیده دارد این سیاست درستی نیست که در آنجا به کشورها امتیاز داده می شود. به نظر من این یک داستان سلیقه ایست. من دیده ام که کشورهای اروپای شرقی سلیقه خودشان را خیلی بیشتر ترجیح می دهند. چطور می شود که یک کارگر از پرتقال همان سلیقه را داشته باشد که یک کشاورز روسی دارد؟ چنین چیزی اصلا ممکن نیست. به نظر من ما نمی توانیم Eurovision Song contest را کنار بگذاریم. چون در این صورت چیزهایی تغییر خواهد کرد. برای همین من به خاطر راه حلی که ARD پیدا می کند، هیجان زده ام. به هر حال.... حالا این یک مقاله فرهنگی در روزنامه Heilbronner Stimme یا چیزی مشابه آن نبود.... حالا به آهنگی می رسیم که اسمش را نمی گویم... این هم در پوشش جدیدی از موسیقی قرار دارد. اما باز هم آهنگ فوق العاده ایست.

آهنگ جدید Cheri Cheri Lady هم با استقبال عالی تماشاچیان مواجه شد و می شود گفت که یک "پروژه هم خوانی" بود که در پایان با کف زدن های ممتد ختم شد.

" با یک چنین Cheri Cheri Lady چه کار می توان کرد؟ این آهنگ برای من از همه سخت تر بود. چون ریتم آن کاملا تغییر کرده است و من با متن عادی آن هم کنار نیامدم. اینکه آهنگ را به این ریتم برگردانم خیلی مشکل است..."

 

Teil 3

قسمت سوم

 

چون ما تازه به حال و هوای MT رفته بودیم، توماس بلافاصله با یک Medley از آهنگ های You Are Not Alone، Sexy Sexy Lover ( به طرزی زیرکانه به صورت دو صدایی با تامی)، Juliet و We Take The Chance ادامه داد. بر کسی پوشیده نیست که ما بیشتر به موسیقی تک خوانی توماس گرایش داریم تا به مدرن تاکینگ.اما کاری که آن 6 نفر روی سن انجام دادن؛ واقعا فوق العاده بود! در این میان توماس باید مقداری هم حفظ بودن متن آهنگ های ما را هم تست می کرد و برای این کار We Take The Chance را انتخاب کرد. " اووووه، اوه، اوه، چی ی ی ی ی؟ چی، چی؟؟؟؟.. با وحشت زیادی که از نتیجه گرفت، برای مدت کوتاهی کل گروهش را متوقف کرد.

"... بعد من را سرزنش می کنید که گاهی وقت ها متن ها را نمی دانم؟! این طوری نمی شود! آخیم، شروع کن.... حالا امتحان می کنیم." بعد با همراهی تماشاگران متن آهنگ را خواند.... اما صدای ما یک جورهایی نامیزان بود و خیلی هم درست نبود. توماس خیلی به خودش زحمت داد، ولی در نهایت گفت:" خیلی خب، شما We Take The Chance را بخوانید و من بقیه اش را... این طوری راحت تر است!... آماده اید؟" خب؛ در نهایت گروه دو برابر قبل مورد تشویق قرار گرفت تا ما بتوانیم آن سرزنش کوبنده را زود فراموش کنیم. ;-)

" حالا شد. با هم خواندن باعث رقابت می شود. الان آهنگی داریم که شما همه متن آن را بلدید. اما با این وجود، برای آنهایی که هنوز کمی نامطمئن هستند... من الان می آیم پایین... می دانم.... بوم بوم بوم... ( او با گذاشتن دست روی  سینه ادای تپش قلب را درآورد.)

با گفتن: " به نظر من ردیف های جلو کلا جالب نیستند." به رفتن در میان جمعیت ادامه داد و در جلوی یک زن کره ای توقف کرد. زن بیچاره جیغی کشید و بعد واقعا دچار تپش قلب شد، وقتی که توماس خطاب به او گفت:" Sprichst du Deutsch? ( آلمانی بلدی؟) No! Do you speak English? No!. چه کسی کره ای بلد است؟ من که بلد نیستم. حالا از کی باید بپرسم؟ هیچ کس نمی داند!" توماس جلوی Ulf ایستاد و گفت: " حالا نوبت توست." او واقعا کارش را خوب انجام داد و به شدت تشویق شد. حالا بعد از اینکه زن کره ای هم فهمید که توماس از او چه می خواسته، او هم توانست متن آهنگ را بخواند و همه سالن دسته جمعی You’re My Heart, You’re My Soul را خواندند.

در پایان آهنگ توماس از تماشاگران، نوازنده هایش؛ تکنسین ها و همکاری کامل Altes Theater تشکر کرد و رفت.

فریادهای تقاضای اجرای اضافه تا وقتی که آخیم پشت پیانو نشست و تامی آهنگ Jump Shout Boogie را خواند، آرام نگرفت. وقتی توماس کمی بعد دوباره روی سن آمد، سالن منفجر شد!!! این آهنگ در کنسرت های زنده به عنوان شعار دسته جمعی که فراموش شدنی نیست، به ثبت رسیده است. پس از فریادهای دیگر " دوباره" ما در آخر کمی هم Foggy Day را شنیدیم تا بعد از آن یکبار دیگر Songs That Live Forever را بخوانیم.

" یک بار دیگر تشکر می کنم، خیلی ممنون که اینجا بودید. برای من خیلی خیلی لذت بخش بود. آخر هفته خوبی داشته باشید و خوب و سالم به خانه برسید."

وقتی آخرین طنین ها خاموش شد، توماس مثل تئاتر ها، با کل گروهش در یک ردیف ایستاد، تعظیم کرد و به شدت مورد تشویق قرار گرفت. انگار تشویق ها نمی خواست به پایان برسد!

برای رئیس Altes Theater، آقای بولینگ، در آن شب، آرزوی بزرگی که مدت ها در حسرتش بود برآورده شد. به عنوان یکی از طرفداران راضی و خشنود توماس، اوخودش ستاره اش را دعوت کرده بود و واقعا توانست با این رویداد فوق العاده و به خوبی سازماندهی شده، بیشتر از قبل راضی و خشنود باشد. توماس هم از حد انتظارات فراتر رفت و به عنوان تشکر او و همه نوازندگانش یک دسته گل هدیه گرفتند. در پایان حتی دکوراسیون سن هم از بین رفت، چون توماس و گروهش رزهای قرمز را که قبلا روی پیانو بودند به میان تماشاچیان پرتاب کردند.

حالا دیگر کم کم کار نظافت روی سن آغاز شد و خیلی از طرفداران بار دیگر دور هم جمع شدند تا این بعد از ظهر را بار دیگر مرور کنند و برداشت دیگران درباره این برنامه را بشنوند. نظر همه بدون استثنا متبت بود. حتی طرفداران همیشه حاضر MT و عاشقان موسیقی تند دیسکویی هم هیجان زده بودند. خیلی از طرفداران در داخل یا به عبارت بهتر در جلوی Altes Theater منتظر ماندند و امیدوار بودند که توماس بار دیگر از آنجا رد شود تا تقاضای عکس گرفتن یا امضای آنها را برآورده کند. بعد از اینکه حدودا یک ساعت گذشت، این طور به نظر رسید که این آرزو هیچ وقت برآورده نخواهد شد.

ما درجلوی درب تئاتر تجمع کرده بودیم وقتی که از داخل صدایی آشنا به گوش رسید. توماس کسی را ناامید نکرد و بعد از یک استراحت و تجدید قوای کوتاه بار دیگر نزد طرفدارانش در محوطه آمد. در پشت میز استقبال تئاتر، او دسته ای کارت امضا در آورد و مثل همیشه با صبر و حوصله تمامی خواسته های طرفدارانش را برآورده کرد.

در کنار کاورهای سی دی یا عکس ها، توماس تعدادی هم کاغذ که از قبل برای معرفی آن روز چاپ شده بود و هنوز باقی مانده بود را امضا کرد. وقتی هجوم جمعیت در پشت میز کمی سبک شد و توماس بار دیگر به سالن تئاتر برگشت، هرکس که می خواست با او عکس بگیرد، باقی ماند.

باید خلاصه کنیم که اینجا چه دیدیم و شنیدیم. توماس محشر بود و به همراه نوازندگانش اجرایی درجه یک داشت. به نظرمان آمد که او دفعه به دفعه بهتر می شود. ما از حالا برای کنسرت او در Schwedt خوشحالیم. چرا که این برنامه را باید حتما دید.

از توماس، آخیم، تامی، ولفگانگ، یوهانس و هایکو برای این کنسرت درجه یک سپاسگزاریم و همچنین از ماتیاس بولینگ و گروهش از Altes Theater. بدون آنها این بعد از ظهر غیر ممکن بود.

 

منبع: TAO

 

 

 

نوشته شده توسط بنیامین در Tue 6 Nov 2007 و ساعت 1:46 PM                            
 
 

 Der Gentleman of Music Live in Heilbronn

 

سلام به همه

این مطلب که توی این پست می گذارم مربوط به کنسرت توماس در شهر Heilbronn است که چون TAO خیلی دیر آپدیت اش کرد، برای معذرت خواهی اون برنامه قرعه کشی رو راه انداخت!! البته به علت طولانی بودن مطلب فعلا قسمت اولش رو می گذارم و در پست بعدی قسمت دوم و سوم رو با هم می گذارم. امیدوارم خوشتون بیاد...

 

 

 از ماه ژانویه در Fanclubparty، توماس برنامه اش را اعلام کرد و از آن روز ما پنج ماه را در تب و تاب گذراندیم. آرزو همیشگی و انتظار طولانی بالاخره در 1 ژوئن 2007 به پایان رسید. توماس بعد از مدتی طولانی یک کنسرت زنده تقریبا 90 دقیقه ای در آلمان و آن هم در Altes Theater در Heilbronn برگزار کرد. او به همراه گروه 5 نفری اش، مروری از موسیقی اش در گذر سال های طولانی ارائه کرد و ما توانستیم بعداز ظهری استثنائی و عالی را تجربه کنیم.Altes Theater با پرده های درجه یک و مطلوبش در این رویداد حدود 200 نفر از طرفداران و غیر طرفداران را پذیرا بود و تماما بلیت هایش به فروش رفته بود.

حدود ساعت 19 ورود به سالن آغاز شد. حتی می شد هرکس دوربین خودش را نگه دارد تا در حین اجرا چند عکس یادگاری زیبا بگیرد و این باعث شادی فراوان همه طرفداران شد. از طرف عوامل Altes Theater شیرینی های مختصر و نوشیدنی هم عرضه شده بود تا یک بعد از ظهر عالی رقم بخورد. بر روی سن کوچک، آخیم پشت پیانو، یوهانس در کنار گیتار، ولفگانگ در پشت باس، هایکو پشت جاز و تامی همگی جای گرفتند. حالا سالن تاریک شد و تقریبا سر ساعت مقرر، کمی بعد از ساعت 20، خیلی آرام نخستین آواها از پیانو طنین انداز شد. توماس وارد سالن شد و با تشویق های شدید مورد استقبال قرار گرفت. یک ملودی ناشناخته با تشویق ها ترکیب شد و آن شب با یک آهنگ فوق العاده آغاز شد. "Behind the curtain, I'm waiting for the call. Even don't know what will be, when the curtain fall... Let me sing for you just now and then, let me be your music, let me be your gentleman..." یک متن کاملا ناآشنا برای ما. توماس به همراه آخیم بروخ هاوزن آهنگ Gentleman را تنظیم دوباره کرده و ما اولین کسانی بودیم که اجازه داشتیم آن را در بشنویم. این آهنگ واقعا شگفت آور بود، نمی توانست غیر از این هم باشد وقتی که کار مشترک توماس و آخیم است.... آهنگی ملایم که با آن صدای توماس به طرزی باور نکردنی ارزش خود را نشان داد. وقتی آخرین طنین ها شنیده شد، تشویق های بلند را به همراه داشت.

توماس با تماشاچیانش احوال پرسی کرد: " از اینجا در هایل برون (Heilbronn) عصر به خیر". " عالیست که شما همه هستید. اینجا در Altes Theater. خدای من، خواندن یک آهنگ کاملا جدید خیلی زیباست. این آهنگ کاملا جدید است و تازه نوشته شده است. من  و آخیم به خودمان زحمت زیادی دادیم ;-) " توماس گفت که به نظر او Altes Theater واقعا زیباست و جوی کاملا عالی دارد... " به قول آمریکایی ها It’s so cozy. خیلی خودمانی و راحت و مطبوع." بعد با لبخندی گفت:" این طوری می شود به چهره ها نگاه کرد و وقتی کسی خوشحال می شود آن را دید... اما وقتی کسی حوصله اش سر می رود را هم می شود دید. من اینجا به همه چیز واقفم." طبیعتا با گفتن این حرف خنده بلندی در سالن پیچید.

توماس توضیح داد که او برای این شب برنامه ای کاملا خاص تدارک دیده، چرا که آهنگ هایی را می شنویم که به 22 سال اخیر کار او مربوط می شود. آهنگ های بسیاری در این میان هستند که او اکثرا در اجراها یا به عبارتی اجراهای زنده اش آنها را می خواند. همچنین آهنگ هایی که تا به حال هرگز روی سن اجرایشان نکرده است. " دیدم که امروز خیلی از طرفداران متعصب اینجا هستند و ما همدیگر را از دیدارهای سالانه Fanclub ام می شناسیم. خیلی عالیست که من می توانم روی شما حساب کنم... به نظرم فوق العاده است! برای من واقعا لذت زیادی دارد که موسیقی بخوانم."

به عنوان آهنگ بعدی یک Medley در ادامه آمد که تقریبا خلاصه ای از آلبوم آخرش بود. توماس برای کسانی که دقیقا نمی دانستند توضیح داد که چه چیز در آلبوم آخرش بوده است. " یک آلبوم مفهومی بود که در آن روی آهنگ های دهه هشتاد از دوباره کار شده بود. با این آلبوم من واقعا آرزویم را تحقق بخشیدم، چون همیشه این آهنگ ها را از رادیو می شنیدم و فکر می کردم: " آه، تو هم خیلی دوست داشتی این آهنگ را بخوانی. و این آرزو را در سال قبل تحقق بخشیدم و چند تایی از این آهنگ ها را الان می خوانم."

Medley از آهنگ های Some People، Arthur’s Theme، Is This Love و True از طرف تماشاچیان خیلی مورد پسند واقع شد و توماس بعد از آن گفت:" داشتن چنین تماشاگرانی لذت بخش است. من هنوز کارم تمام نشده و شماها خیلی خوب در جو قرار گرفته اید. اما داشتن چنین نوازنده هایی هم باعث لذت فراوان است... بعدا به این موضوع می رسیم."

اما عاشقان آهنگ های MT هم در این بعد ازظهر نادیده گرفته نشدند. چون توماس چیز بسیار خاصی برای آنها تدارک داده بود. " طبیعتا خیلی از شما بی قرار هستید که کی وقت مدرن تاکینگ می رسد... متاسفانه من امروز نتوانستم قسمت عمده و اصلی کر را با خودم همراه بیاورم..." تماشاچیان با خنده بلند و تشویق نسبت به این جمله واکنش نشان دادند.... " لطفا الکی خوشحال نشوید.... اما با این وجود ما تدارکی دیده ایم. چون ما تنظیم های خاصی انجام داده ایم. من می توانم الان اسم آهنگ را اعلام کنم. اما این طوری به نظرم جالب نیست. چون فورا می شود فهمید چه آهنگی خوانده خواهد شد. برای همین همه آهنگ های مدرن تاکینگ امروز از قبل اعلام نخواهند شد. این آهنگ ها آن قدرها هم تغییر نکرده اند که نتوان آنها را شناخت. اما امیدوارم خوشتان بیاید..."

اولین ورژن جدید آن روز Atlantis Is Calling بود. این آهنگ یک جورهایی "متفاوت" بود. اما با این وجود کاملا عالی بود.

" حالا به آهنگی می رسیم که من هیچ وقت و در روی هیچ سنی در این دنیا آن را نخوانده ام. این آهنگی از آلبوم تک خوانی من When Will I See You Again است." ما خود را برای آهنگ آماده کردیم و تمرکز کردیم. و این آهنگ یکی از آهنگ های مورد علاقه مان بود.

" همه آهنگ ها را نمی شود خواند و یک سری آهنگ ها هم هستند که باید در یک برنامه خوانده شوند. مثلا اجرای بدون You’re My Heart, You’re My Soul چه می شود... امکان ندارد! اما این آهنگ می ارزد..."

با آهنگ Across The World Tonight دومین کار تازه این روز را داشتیم و حتی قسمت دوم آهنگ را توماس به اسپانیایی خواند.

" کسی اینجا اسپانیایی بلد است؟ از میان تماشاگران صدای Ola بلندی برخاست که توماس در جواب گفت: " من Ola هم بلدم :-) . برای آنهایی که نمی دانند، من این آهنگ را به اسپانیایی هم پر کردم که اسم آن Barcos De Cristal است. چند سالی از آن موقع می گذرد و این آهنگی برای یک سریال خانوادگی بود. به اسم "عاشق در برلین" به آرژانتینی. توماس توضیح داد که اوحتی یک قسمت از این مجموعه را هم ندیده است. اما با این وجود افتخار می کند که این آهنگ را به بالای چارت در آرژانتین برده است. " از این بیشتر هم نتوانستم متن آن را به یاد بیاورم.;-)  من زیاد اسپانیایی صحبت نمی کنم. دست وپا شکسته چیزهایی می گویم. اما وقتی لازم باشد کارگران فنی برایم کاری انجام دهند همیشه می گویم: کلودیا... نگاه کن... کارگرها...;-) وضعیت آندرس ها در خانه این طوریست."

" ما الان در زمان تک خوانی میان سال های مدرن تاکینگ هستیم." در این جا عده ای تشویق کردند و عده ای با صدای بلند MT را فریاد زدند و توماس گفت: " بله، بله، نوبت همه شان می رسد". " ما تازه در ابتدای آن هستیم. این طور برنامه ریزی کردیم که ... تا ساعت 2 در اینجا باشیم."... تشویق های کوبنده در سالن. " البته آن بیرون داخل بار!" که تماشاچیان گفتند: " با تو!" و توماس گفت: " نمی دانم... در سن و سال من آدم باید مواظب باشد ;-) "

حالا اولین طنین های When Will I See You Again پیچید و تماشاگران کاملا به وجد آمدند. توماس در این میان گفت: " در واقع من باید این آهنگ را آخر می خواندم..." و بعد فکر کرد که قبلا چه زمانی این آهنگ را خوانده بود.

دراین قسمت او از حمایت قدرتمندانه تماشاچیان بهره گرفت؛ چون گاهی وقت ها طرفداران حتی از خود خواننده هم بهتر می دانند. ;-)  به هر حال ما نتوانستیم کاملا به توافق برسیم و توماس این طور حکم کرد که باید مربوط به سال 93/92 باشد ;-) قسمت های مربوط به Three Degrees را در این روز تامی به عهده گرفت و ما فهمیدیم که او جانشین واقعا شایسته و کاملی بود و این آهنگ با اجرای او بسیار عالی پیش رفت.

هر یک از طرفداران توماس که کار او را به دقت پیگیری کرده باشد، می داند که او در 1989 در فستیوال بزرگ آهنگ در آمریکای جنوبی ( شیلی) اجرا داشته است. توماس در این رابطه توضیح داد: " من به یک فستیوال بزرگ آهنگ به عنوان ستاره مهمان دعوت شده بودم… در شیلی 2 اجرا داشتم و می خواستم کار واقعا خاصی به ذهنم برسد. می خواستم اجرایی برای این کشور داشته باشم. تمام صفحه ها و سی دی هایی که داشتم را گوش کردم و آنجا آهنگی بود که فکر کردم… متناسب است و به آنجا می خورد! این آهنگ به رفتار و ذهنیت آمریکای لاتین می خورد و قسمت هایی از آن هم اسپانیایی است. حالا هر کس اسپانیایی بلد است می تواند به دقت گوش کند… البته مجبور نیست! متن آن خیلی هم زیاد نیست ;-) و حالا آهنگ Meva.

کاری که در ادامه آمد واقعا هوشمندانه بود!! از همان اولین تن های آهنگ با فراخوانی توماس به سبک آمریکای جنوبی، همه شروع به همراهی با دست زدن کردند و این احساس دست می داد که ما ناگهان در جشن موسیقی آمریکای لاتین قرار گرفته ایم. شما هم حتما می توانید تصور کنید که تماشاچیان هایل برون کمتر توانستند سر جای خود بند شوند. ریتم و اجرای توماس احتمالا آخرین فرد نشسته در سالن را هم بلند کرد.;-) توماس فوق العاده بود. آخیم هم پشت پیانو هر چه در توانش بود عرضه کرد و هایکو پشت جاز غوغا کرد. واقعا نمی شود آن را توصیف کرد، فقط باید آن را شنید!!

بعد از اینکه تشویق ها فروکش کرد، تازه شنیدیم: " آآآآه، اوه... اصلا نمی دانستم که آدم ممکن است این طوری عرق بریزد.: سوال از تامی: " تو هم این قدر عرق کرده ای؟" او خودش با نگاهی به لباس او جواب خودش را داد:" نه... تو نه!!!"

وقتی تامی در جواب گفت که او هم عرق خواهد کرد، توماس با حرف دلسوزانه اش یعنی: " اگر بخواهی می توانم اینها را از تو جدا کنم. به نظرم پارچه خیلی زیادی آن بالا هست." لبخند را به لب تماشاچیان آورد.

 

منبع: TAO

 

 

نوشته شده توسط بنیامین در Thu 25 Oct 2007 و ساعت 12:45 PM                            
 
 


     
Menu
Home Page
Email Me
Video List
Archive
 
Archive
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

Link Partners
ThomasAnders Ali
Thomas Anders Voice
MT Will Survive
Anti Filter
Dictionary
Computer Learning
Shiraz City

Counter

Online User:
Total View: