تبليغاتX
MTVideos
 
    

 Dieter Bohlen:10 Kinder hätte ich schon gerne

با سلام به همگی ...
باز هم دیتر بوهلن !!! خوب کاریش نمیشه کرد. روز, روز دیتر و طرفدارانشه ...! و متاسفانه از توماس هم که خبری نیست.

13.04.2007
در مصاحبه با Johannes B.Kerner دیتر بوهلن درباره DSDS، برنامه های مسافرتش و آرزوی فرزند در آینده صحبت کرد.
در شروع درباره ملودی شناخته شده کرنر که توسط بوهلن ساخته شده، صحبت شد. "یقینا شما اصلا نمی دانید که این آهنگ الان 10 سال است دارد پخش می شود. واقعا زیباست که پول این طور در جریان است."
Deutschland Sucht Den Superstar همچنان برای بوهلن بسیار لذت بخش است. بوهلن گفت:" از مرحله ای به مرحله دیگر بیشتر. [...] کاندیدای مورد علاقه من Mark Medlock است و از صمیم قلب دلم می خواهد برنده شود. چون او واقعا به اصطلاح آدم بیچاره ایست. برای همین هم دلم می سوزد اگر او در چنین مرحله ای حذف شود و دوباره بیکار شود و باز هم نداند که چه کاری باید بکند. او واقعا مرد دوست داشتنی ای است [...] من به این مرد کمک خواهم کرد، اگرچه هیچ پولی هم از این کار عایدم نشود."
کرنر از بوهلن پرسید چرا هیچ وقت هیچ کدام از کاندیداهای DSDS واقعا نتوانستند به کارشان ادامه دهند و دوام بیاورند. بوهلن در این باره: " اول اینکه چنین مسئله ای حقیقت ندارد. الکساندر 3 تا شماره یک داشت و در عرض یک سال یک میلیون یورو درآمد کسب کرد. اما ناگهان خواست موسیقی راک کار کند که به نظر من تصمیم غلطی بود. ما آن موقع از هم جدا شدیم، چون به عقیده من او فقط می توانست همین بالادها و آهنگ های ملایم را بخواند. و وقتی او شروع به موسیقی راک کرد، از میان رفت. امروزه دیگر واقعا خیلی کم دیده می شود که خواننده ای بیش از 5 تا 10 سال موفق باشد."
اولین اجرا در جلوی تماشاچیان را دیتر بوهلن در سنین بچگی انجام داده است. " من در 11، 12 سالگی اولین اجرایم را انجام دادم. اجرای اولم، با یک گروه درست و حسابی، در 13 سالگی بود و آن موقع قبل از شروع اجرا آن قدر می ترسیدم با گروهم روی سن بروم که در 13 سالگی 2 لیتر آبجو خوردم. و من آن قدر می ترسیدم و آن چنان مست بودم که بعد از 5 دقیقه سالن کاملا خالی بود. این اولین اجرای من بود و خیلی از آن چیز یاد گرفتم. در موقع کار موسیقی مست نکن. یا این مارتین، که 16 ساله است، آنها هم مسلما هیچ تجربه ای ندارند و چنین کاری را قبلا هرگز انجام نداده اند.
بعضی از کاندیداهای DSDS از گم کردن واقعیت رنج می برند. " بعضی از خروس ها که صبح قوقولی قوقو می کنند و فکر می کنند خورشید به خاطر آنها در آمده است. بعضی از خواننده ها هم گاهی گمان می کنند که مردم روز شنبه به خاطر آنها این برنامه را تماشا می کنند. اما این طور نیست. مردم به این خاطر نگاه می کنند که این برنامه شکل جالبی دارد. در برنامه های رقابتی و انتخابی (Casting) هیچ وقت 37 تا 38 درصد [بیننده] نداشتیم. و این واقعا یک پدیده است. البته قطعا تا حدودی هم به خاطر حرف های من است. اما آنها الان طبیعتا فکر می کنند که اوضاع همیشه به همین منوال بود. و هیچ خواننده ای هم هر شنبه شب یک برنامه بزرگ ندارد. سوای شکل آن، این برنامه هم خیلی آرام است. اگر این شکل برنامه را از آنها بگیریم، یکباره تنها می مانند [...]
آنها در ویلایشان می نشینند و حتما الان فکر می کنند که قضیه همیشه همین طور است. الان هم یک مصاحبه شنیدم، Thomas Enns شنبه گذشته از دور خارج شد و بعد گفت: من الان منتظر می مانم تا خاویر نایدو (Xavier Naidoo) به من زنگ بزند. خب، او می تواند مدتها منتظر بماند. به نظر من خاویر نایدو فعلا دنبال راننده نمی گردد. این از دست دادن واقعیت است، چون خاویر نایدو به کسی زنگ نمی زند. ولی آنها عقیده دارند که همه به دنبالشان هستند، اما این طور نیست."
برای مشکلا ت کاری Tobia Regner، Elli Erl، Mike Leon Grosch و بقیه هم بوهلن توضیحی آماده داشت. " مشکلی که امروزه برای همه خواننده ها و نه فقط این افراد هست، این است که این افراد به یک محیط احتیاج دارند. یعنی مدیریت باید عالی باشد، خود خواننده باید آهنگساز درست، تهیه کننده درست و شرکت ضبط درست را جست و جو کند. کل محیط باید مناسب و مساعد باشد. و مسلما افرادی مثل رابی ویلیامز هستند که این کارها را کرده اند و برای خودشان آهنگساز مناسب و تیم مناسب را انتخاب کرده اند. این Mike Leon Grosch فقط به قول معروف آشغال انتخاب کرد. کاملا غلط به او مشاوره داده بودند یا او خودش را در معرض مشاوره اشتباه قرار داده بود. او آهنگ های اشتباه انتخاب کرد و تماشاچیان هم فوری متوجه می شوند. اگر تو موسیقی خوب کار نکنی، یعنی آخر خط هستی."
به عنوان تهیه کننده و آهنگساز، دیتر به خودش این طور پیشنهاد می کند: " با یک حد و مرز. توبیاس می خواست موسیقی راک کار کند و من مناسب نبودم. برای همین، من هم بهش می گفتم که برای خودت دنبال شخص دیگری بگرد، این موسیقی من نیست. اما اگر کسی بخواهد کارهای پاپ انجام دهد، خب من عقیده دارم که کمی از آن اطلاع دارم."
بوهلن هنوز می خواهد مدت زیادی به عنوان داور در DSDS کار کند. این تهیه کننده موسیقی این طور عنوان کرد: " تا زمانی که این قدر موفق است. بزرگترین دوستم، Thomas Gottschalk امروز در یک روزنامه طنز گفت او باز هم با موفقیتش مرا از میدان بدر کرده است. اما این طور نبود. در میان گروه های آزمایشی ما نسبت بیننده بیشتری نسبت به او داشتیم. و تا زمانی که ما واقعا با بیش از 30 درصد بیننده کار کنیم و موفق ترین برنامه حال حاضر تلویزیون آلمان باشیم و این کار برای من لذت بخش باشد، و تا زمانی که من را از صحنه کنار نکند، ادامه می دهم."
به نظر بوهلن حرف هایش در DSDS آن قدرها هم سخت و خشن نیست. " یقینا آدم گاهی در این نبردی که برگزار می شود، یعنی برنامه زنده، فشار و استرس و تماشاچیان فکر می کند که این ها را به کناری بزند. دقیقا مثل الان که ما صحبت می کنیم. الان من نمی دانم که این جمله چطور به پایان می رسد. خب البته برای من این طور است. تو کارت هایت را داری. اما من نمی دانم الان چه می گویم [...] ما فقط می خواهیم مردم را حسابی سرگرم کنیم. و من هم برای این آن جا نیستم که به بعضی از این ناخواننده ها بگویم عالی هستند، بلکه من آن جا هستم تا چشم هایشان را باز کنم."
بوهلن در جواب سوال کرنرکه چه کسی او را از محیط اطرافش مورد انتقاد قرار می دهد گفت: " آدم فقط وقتی مورد انتقاد قرار می گیرد که کار اشتباهی را انجام بدهد. من خیلی هم از زندگی ام ناراضی نیستم."
" اگر همه من را همان طور مثل بچه هایم دوست داشتند، من الان کنار خدای مهربان بودم و دستیار او بودم. بچه هایم مرا دوست دارند."
بوهلن چطور موفق می شود با بچه هایش بدون بحث و جدل کنار بیاید؟ " برای اینکه من یک حسن بسیار بزرگ دارم. چون آنها بدی پدرشان را هرگز نمی بینند. ما همدیگر را در تعطیلات آخر هفته ملاقات می کنیم. وقتی بچه هایم می آیند من آنجا هستم و تلفن را قطع می کنم و فقط برای آنها آنجا هستم. و من فقط با آنها خوب و مهربان هستم. [...] اما من آنجا هم نقش کلاسیک پدر را ندارم. یعنی ما بعدازظهر ها به دیسکو می رویم و دختران را تماشا می کنیم. پسر کوچکتر من که 18 ساله است دقیقا روی همان دختری انگشت می گذارد که من می گذارم و خب گاهی وقت ها عصبانی می شویم، اما در غیر این صورت همه چیز مرتب است."
" هر زنی می خواهد دروغ بشنود، این طور نیست؟" بوهلن به سوال کرند که آیا گاهی وقت ها دروغ می گوید، این جواب را داد. " هر تعریف و تمجیدی گاهی 100% حقیقت ندارد. برای همین آدم گاهی باید برای علاقه به حفظ صلح و آرامش چیزهایی بگوید که شاید دلش نخواهد."
بوهلن یقین دارد که به بهشت می رود. بوهلن به شوخی می گوید: " 100%، من نمی دانم که کدامیک از شما آنجاست، ولی من هستم. اگر من را آن بالا در بهشت ندیدید، پس کسی از من خبری ندارد."
" مثلا من هرگز سر کسی کلاه نگذاشته ام. واقعا می توانم این را بگویم. هیچ هنرمندی نیست که الان بتواند اینجا بیاید و بگوید من باز هم یک سنت (Cent) از دیتر می گیرم یا یک چنین حرفی. برعکس همیشه من به آنها گفته ام که قضیه این طور و آن طور است. و برای همین اکثرا ماجرا با عصبانیت همراه بوده است. دروغ گفتن به این خواننده ها خیلی ساده تر می بود، و البته حالا من این را می گویم تا قضیه را خوب نشان دهم، کاری که معمولا تهیه کننده ها همیشه انجام می دهند."
همین طور درباره سرگرمی جدیدش، عکاسی، بوهلن شروع به تعریف کرد: " من برای تولدم یک دوربین کادو گرفتم. البته قبلا هم همیشه عکاسی می کردم. کارینا به من یک Nikon D200 فوق العاده هدیه داد و الان من مثل یک استاد از همه چیز عکس می گیرم [...] من فقط فکر کردم که چرا باید این عکاسی های آشغال همیشه این قدر پول از طریق من به دست بیاورند.. خب خودم عکس می گیرم."
به زودی بوهلن می خواهد 4 ماه را در مایورکا بگذراند و با قایق بادی اش جزیره را کند و کاو کند. "این هدف در پایان را از سال ها پیش داشتم، این قایق بادی یک موتور کوچک دارد. اما امسال حتما این کار را خواهم کرد."
در پایان هم دیتر به برپا کردن چادر اشاره کرد. بعد از اینکه اعلام کرد می تواند یک چادر را در ظرف 40 ثانیه بر پا کند. درست است که او نتوانست کاملا این زمان گفته شده را حفظ کند، اما نشان داد که کم و بیش توانایی این کار را دارد.
مسائل زیادی وجود ندارد که بوهلن به خاطر آنها پشیمان باشد. "فقط چند مسئله جزئی. مثلا شاید نباید کتاب دوم را می نوشتم. یا شاید نباید با ورونا ازدواج می کردم. اما چون بسیار جالب بود و من از آن دوران چیزهای بسیاری آموختم، نمی خواهم دست از زمانی که با او بودم، بکشم. با نادیا زمان زیبایی بود، با Esti زمان زیبایی بود، با ورونا هم یک جورهایی. اما متاسفانه تاثیر آن نهایی آن خوب نشد. البته در مورد ورونا کاملا واضح بود. دو کاپیتان در یک کشتی نمی توانند کارکرد خوبی داشته باشند. او به شدت می خواست پیشرفت کند، من هم همین طور. اینها با هم جور در نمی آمد. ورونا نیز به مردی داشت که تا حدی او را تحت سلطه خود در بیاورد. و برای همین فکر می کنم من آدم مناسب او نبودم."
بوهلن برای آینده آرزوی بچه های دیگری را دارد. "خب، من نمی خواهم با 4 تا بچه از این دنیا بروم. و عقیده هم ندارم که بار دیگر به شکل کرم برگردم. و نمی خواهم در زندگی آینده ام توماس آندرس شوم. من چهار نیمه دارم که بعدها از من بیرون خواهد آمد. و بچه های من هم باز بچه هایی می آورند و این طوری زندگی دائما ادامه می یابد. و از آنجا که از نظر موادی به من اجازه داده شده و کلا بچه هایم مهم ترین هستند، دلم می خواهد- اگر امکان پذیر باشد- 10 فرزند داشته باشم."

ترجمه : شهرزاد
Source : Bohlenworld

نوشته شده توسط بنیامین در Mon 16 Apr 2007 و ساعت 12:51 PM                            
 
 

 Exklusiv-Interview mit Dieter Bohlen

جدیدترین مصاحبه ی دیتر بوهلن ... با تشکر از شهرزاد خانم بابت ترجمه .



                                             Exklusiv-Interview mit Dieter Bohlen 
                                                مصاحبه اختصاصی با دیتر بوهلن

25.03.2007
     
در جریان مراسم افتتاحیه نمایشگاه بزرگ اتومبیل Dello در Schwerin، غول پاپ، دیتر بوهلن در آنجا برای انجام یک مصاحبه در دسترس بود. کمی قبل از ساعت 14، دیتر بوهلن و دوست دخترش کارینا با هلیکوپترشان در Schwerin فرود آمد و از طرف حدودا 500 هوادار مشتاق مورد استقبال قرار گرفت.
با صبر زیاد او دو ساعت با طرفدارانش عکس گرفت و به آنها امضا داد. مراسم موفقیت بزرگی محسوب شد و تمام شرکت کنندگان را شگفت زده کرد. واقعا هیچ کس روی چنین جمعیتی حساب نکرده بود. شانس از نزدیک دیدن دیتر بوهلن را خیلی ها از دست ندادند.

Bohlenworld: اینکه امسال هم مثل پارسال آلبوم فینالیست ها را تهیه نمی کنی، چقدر تو را عصبانی می کند؟
دیتر بوهلن: خب، من هرگز تهیه کنندگی آلبوم های کاور شده را به عهده نخواهم گرفت. شرکت ضبط در ابتدا گفت که آنها یک آلبوم کاور می خواهند. ولی من آلبوم کاور کار نمی کنم. فقط یکبار در کل زندگی ام YMCA را با Touche ضبط کردم و اصلا هیچ لذتی از تهیه کردن چنین چیزی  نبردم. نساختن آلبوم برای فینالیست ها هم اصلا من را عصبانی نمی کند، چون از نظر مالی هیچ منفعتی ندارم. درآمد حاصل از آلبوم هم واقعا موضوع بی اهمیتی است.
فقط وقتی کار برایم بامعنی است که خودم چیز جدیدی ایجاد کنم، یعنی وقتی آهنگ های خودم را بنویسم. اگر مارک به فینال برسد، با مارک آلبوم می سازم و البته فقط آهنگ های خودم را کار می کنم. این کار ارزشش را خواهد داشت. به نظر من این آهنگ If You Don’t Know Me By Now از Simply Red خیلی بد است، مثل یک Demo است.

Bohlenworld: از آخرین سی دی تو تقریبا یک سال می گذرد. چه وقت دوباره کار موسیقی از تو خواهد آمد؟
دیتر بوهلن: باید موقعیتش پیش بیاید. زمان ها واقعا تغییر کرده اند. صرف به بازار آوردن یک خواننده، بدون محیط مساعد و علاقه مند، نتیجه ای در برنخواهد داشت. من فقط می توانم خواننده ای بسازم که با خودش محیط مساعد را بیاورد. و این یعنی: یک سری یا یک رویداد خاص. برای همین هم با معنی خواهد بود اگر مارک و من با هم کاری انجام دهیم، عالی می شود.

Bohlenworld: یعنی به جز DSDS در حال حاضر طرح هیچ پروژه موسیقی را نداری؟
دیتر بوهلن: نه، همین هم وقت مرا کامل پر می کند. من اصلا وقت ندارم که کار دیگری بکنم. اما این طور هم نیست که ما فقط DSDS کار کنیم. ما ایده های جدیدی هم داریم، قالب های جدید. خیلی از چیزهایی که من انجام می دهم، اجرا نمی شود، چون بعدا خودمان به آن انتقاد می کنیم. ما دائما در مورد فرمت های جدید فکر می کنیم.

Bohlenworld: پس در حال حاضر تو بیشتر مشغول قالب های جدید هستی تا موسیقی جدید؟
دیتر بوهلن: بله. خب، من بالاخره یک وقتی در روزهای آتی شروع به نوشتن آهنگ خواهم کرد. البته برای مارک...

Bohlenworld: یا برای لیزا؟
دیتر بوهلن:... دقیقا، برای لیزا هم دوست دارم آهنگ بسازم.

Bohlenworld: البته برای لیزا هم در صورتی تمایل به آهنگسازی داری که به سوی تو بیاید؟
دیتر بوهلن: بله. این که شرطش است. درباره Tobias Regner هم گفتم که اصلا به من نمی خورد. من نمی خواهم موسیقی راک کار کنم. همین طور هم برای ماکس. اصلا آلبوم کار کردن با مارک معنی ندارد. یک حماقت محض است.

Bohlenworld: سال گذشته در مسکو برنامه اجرا کردی و آهنگ های بلوسیستم و مدرن تاکینگ را خواندی. دلت برای روی سن ایستادن تنگ شده است؟
دیتر بوهلن: بله، این کار خیلی لذت بخش است. بازخورد بسیار عظیمی داشت، مردم واقعا عالی بودند، محشر بود. واقعا دوست دارم باز هم اجرای زنده داشته باشم، چون از این کار لذت می برم.

Bohlenworld: پس یعنی می توانی تصور کنی که در آینده هم اجرای زنده خواهی داشت؟
دیتر بوهلن: بله، مسلما. اجرای زنده موسیقی همیشه برایم لذت بخش است. اجراهای زنده این طوری و آن طوری هست. من هم الان در کنار تو، اتفاقی لینکی درباره کنسرتی این چنینی در ماه مارس از توماس پیدا کردم. البته من خودم را با یک گروه کر روسی مسخره نخواهم کرد. من چنین اجرای مزخرفی را فقط به خاطر پول انجام نمی دهم. اما این اجرای آخری با حضور 30.000 نفر، عالی بود. خیلی لذت بردم، اتفاق محشری بود.

Bohlenworld: شاید هم دفعه آینده در آلمان؟
دیتر بوهلن: بله، اگر مشکلی نباشد. اجرا داشتن با توماس را برای یک هدف خیریه رد نکردم. اصلا برایم مسئله ای نیست. اما توماس قطعا این پیشنهاد را رد کرد و من هم پذیرفتم.

Bohlenworld: آیا بخش "مدرن تاکینگ" با این کار برای همیشه بسته شد؟
دیتر بوهلن: بله، برای من تمام شده است. مگر اینکه الان از دیدگاه او تصمیمی در این باره گرفته شود. چون به نظر من، برای اهداف خیریه باید از خواسته های خود گذشت، گرچه شاید ناگوار باشد.... منظورم گذشتن از تمایلات فردی است.
وقتی من Forum تو را مدام می خوانم، مردم همه چیز را خیلی بسته و سخت گیرانه می بینند. این موضوع همیشه مرا عصبانی می کند. اینکه در مورد هر چیز کوچک و بی اهمیت و هر جمله بحث می کنند. گاهی وقت ها من فقط اغراق می کنم، چون فکر می کنم که مردم باید بفهمند که غلو بوده است. مثل اینکه الان می گویم: یوهانا خیلی باشد، فقط یک گزارشگر پشت صحنه بااستعداد است. در این صورت احمق ترین فرد هم باید متوجه شود که فقط منظور شوخی بوده است.

Bohlenworld: از زمان بلوسیستم تا چند وقت دیگر 10 سال می گذرد. خیلی از طرفداران آرزو می کنند که تو بار دیگر شروع به بازگشت درکار تک خوانی کنی. شانس و احتمال این قضیه چقدر است؟
دیتر بوهلن: واقعا بی رحمانه است. توماس هم یک آلبوم کار کرد و به نظرم 50 میلیون کنتاکت هم داشت. Wetten dass ، مرحله انتخابی گراند پریکس..... ولی هیچ نفروخت. 1000 نسخه نفروخت. بعد هم ماجرای فیلم من پیش آمد. که در مکان 13 قرار گرفت. همه چیز باید معنی داشته باشد. امروزه با وجود این دانلودها مشکل اینجاست که دیگر کمتر این قضیه [چارت] معنا دارد.

Bohlenworld: مکان سیزدهم برای موسیقی فیلم بدون عرضه Single یا اجرای زنده مناسب است. نیست؟
دیتر بوهلن: بدک نیست. من فقط می ترسم. باید کارم معنا و مفهوم داشته باشد. توماس با آلبوم و Single هنوز وارد چارت ها نشده است. این یک شکست بزرگ است. همه این کارها هزینه داشته است. برای من کسب مکان 10 لذت بخش نیست. اگر من کاری را انجام بدهم، می خواهم واقعا سرو صدا کند.

Bohlenworld: خب، تو باید هم چنین کاری کنی. تو می توانی!
دیتر بوهلن: شما همیشه همه چیز را این قدر ساده می بینید. این کار باید معنی دار باشد. من دلم می خواهد این کار را بکنم، دقیقا در اجراهایم هم همین طور. اما همیشه باید همه چیز معنادار باشد. همیشه کارهایی هستند که آدم دلش می خواهد انجام بدهد ولی آنها کلا بی معنی هستند.

Bohlenworld: و چند کلمه خوب در انتها خطاب به طرفداران؟
دیتر بوهلن: آنها نباید همه چیز را این قدر سخت ببینند. باید کمی با دید شوخ تری نگاه کنند. بعضی وقت ها هم به جنبه شوخی قضیه نگاه کنند. خب من استاد ادبیات که نیستم. یک کمی هم به ایرادات خودشان بنگرند. آیا آنها می توانند تمام جمله ها را همان طور عادی بگویند، وقتی که در یک برنامه تلویزیونی نشسته اند؟ یا آیا آنها هم گاهی اشکالاتی دارند. خب من هم فقط یک انسان هستم.

Bohlenworld: دیتر، از صمیم قلب به خاطر این گفتگو متشکریم!

ترجمه : شهرزاد

نوشته شده توسط بنیامین در Mon 9 Apr 2007 و ساعت 1:44 PM                            
 
 

 Nachgefragt......2

سلام

این هم ادامه قسمت دوم و قسمت سوم سوالات. امیدوارم لذت ببرید.

 

آسترید: با آلبوم جدیدت Songs Forever طرفدارانت را غافلگیر کردی و تا حدودی هم برخلاف انتظار کار کردی. آیا با هم در قالب Songs Forever آلبوم استودیویی دیگری، منتها با آهنگ هایی که خودت ساخته ای عرضه خواهد شد؟

توماس: فعلا اصلا نمی دانم که برای آلبوم جدید چه پیش خواهد آمد. در پایان ژانویه در این باره دقیقا فکر خواهم کرد که در چه قالبی یا به عبارتی آلبوم جدید چه خواهد بود. می خواهم درباره Songs Forever چیزهایی بگویم. طبیعتا هیچ کس نزد من نیامده و نگفته:" به نظر من آلبومت مزخرف بود." اما فقط افرادی آمده اند و گفته اند:" به نظر من عالی بود". همین الان موقع عکس گرفتن خیلی از هواداران گفتند:" خدای من، لطفا باز هم چنین آلبومی کار کن" این آلبوم مورد علاقه من است یا به نظرم این آلبوم فوق العاده است." اما هیچ کس جرات نداشته پیش من بیاید و بگوید که به نظرش آلبوم من آشغال بوده است.

به نظر خودم چنین آلبومی برای من مهم بود. می دانستم که نباید بر پایه This Time ادامه دهم. من یک جورهایی نمی خواستم موسیقی پاپ استودیویی یا به عبارت دیگر کیبوردی کار کنم، چون دیگر چنین چیزی را برای خودم مناسب نمی دیدم. البته این یک طرف قضیه است. طرف دیگر آن است که حالا منظورم این نیست که تمام آهنگ ها باید بالاد باشند، ولی خب موسیقی الکترونیکی هم نمی تواند خیلی ریتم مناسبی باشد. اما Songs Forever برای من خیلی مهم بود و به عقیده خودم خیلی هم لازم.

اغلب، مشکل طرفداران که مربوط به زمان MT می شود، این است که آنها واقعا دوست دارند YMHYMS هر سال دوباره به بازار بیاید. اما چنین چیزی امکان ندارد.YMHYMS که الان هم هست. من هم هر سال نیازی به همان YMHYMS ندارم. همه شما که Forum های مختلف را می شناختید، حتما این را به یاد دارید: هر آلبوم MT بدترین آلبومی بود که تاکنون به بازار عرضه شده بود. آن قدر انتقاد می کردند که خود به خود همه چیز درست می شد. و تقریبا بعد از دو ماه اولین یادداشت ها [در Forum ها] می آمد: من باید یادداشت قبلی ام را تصحیح کنم. من حالا آلبوم را 85.000 بار گوش داده ام و باید بگویم که آلبوم واقعا محشری است."

خب، موسیقی به زمان احتیاج دارد و من هنرمندی هستم که باید به آن فرجه بدهم و یک هنرمند هم باید پیشرفت کند. من نمی توانم نزد تماشاچیانم بروم و بگویم:" عقیده شما چیست، آیا باید پیشرفت کنم؟" چون ما یک دنیای در حال حرکت داریم. پس من نمی توانم چنین کاری را انجام دهم. پس من باید به آن فرصت بدهم و شما باید تصمیم بگیرید خوشتان می آید یا خیر. باید به عنوان هنرمند به من موقعیت داده شود که چیزی را امتحان کنم. و Songs Forever هم آخر خط نیست که آخرین آلبوم زندگی ام باشد. من هنوز تصمیم دارم سال های زیادی بخوانم و چیزهای دیگری را آزمایش کنم.

ایوت: بعضی از طرفداران بالاد های تو را دوست دارند، دیگران المنت های پاپ و خانگی یا به عبارتی پاپ جذاب که بتوان با آن رقصید را از تو می خواهند. این کار غیرممکنی است که خودت را همسو با آرزوهای طرفداران قرار بدهی. چطور با این مسئله برخورد می کنی؟

توماس: من اصلا برخورد خاصی با این قضیه نمی کنم. چون ما الان دقیقا در همان نقطه ای هستیم که من گفتم. من باید براساس خودم ادامه دهم. باید راهی را بروم که احساس می کنم و خودم را به عنوان یک هنرمند در آن می بینم و همین طور در آن راه بتوانم شاهد پیشرفت خودم باشم. آهنگسازی که بتواند همه این چیزها را در یک آهنگ گردآوری کند، هنوز به دنیا نیامده چون چنین کاری امکان ندارد. پس می توان دید که سلیقه هرکس مختلف است. آلبوم جدید مسلما امسال عرضه نخواهد شد. اما با شرایطی که در FanClub-Party آینده پیش می آید، می توانیم یک بخش برجسته و منحصر به فرد از آن را تجربه کنیم. اما هنوز نمی دانم.

Songs Forever  خیلی موفق نبود. اما من خودم هم نیاز به زمان دارم تا تجزیه و تحلیل کنم که دلیل آن چه بوده و چرا چنین شده و همین طور برای اینکه با این مسئله کنار بیایم. اگر آدم همیشه موفقیت اش را جشن بگیرد، زندگی همیشه زیباست. اما انسان برای این کار واقعا به زمان احتیاج دارد. من هر نیم سال خودم را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهم و جالب اینکه آنجا ناهماهنگی میان مورد پذیرش و مقبولیت واقع شدن و فروختن وجود دارد. آدم های زیادی هستند که می گویند: " این کاری که آندرس می کند خیلی عالی است" اما با این وجود آنها آلبوم را نخریده اند. این جاست که به موضوع دیگری برمی خوریم که آدم از خودش می پرسد آیا به خاطر روابط عمومی نیست. شاید باید چیز دیگری تولید کرد. درخواست های فراوانی در آلمان برای مراسم به دستم می رسد که گفته شده:" ما مایلیم نام توماس آندرس را ثبت کنیم ولی لطفا با برنامه جدیدش." که واقعا به نظر من مسخره است، چون من از خودم می پرسم:" برنامه جدید، پس برنامه قدیمی چیست؟" اما مردم میان جدید و قدیم تفاوت قائل می شوند. قدیمی یعنی MT، این پاپ عامه پسند و جدید این موسیقی دست ساز است.

آسترید: می توان فکر کرد که تو یک آلبوم مختلط می سازی که شامل المنت های مختلف مثلا پاپ، جاز، آکوستیک و بالادها می شود؟

توماس: نه، آلبوم باید یک خط مشخص داشته باشد. من دقیقا می توانم بگویم که چه اتفاقی خواهد افتاد اگر آلبومی ضبط کنم که شامل چند المنت جاز، چند تا پاپ و چند تایی هم Dance باشد. در این صورت رسانه ها این آلبوم را شدیدا توی سرم خواهند زد. چون آنها از خودشان می پرسند آیا من بازار شام راه انداخته ام یا واقعا این آندرس چه می خواهد؟ متاسفانه وضعیت طوری است که باید در یک جهت حرکت کرد.Songs Forever مسلما خیلی بالاد داشت، اما این بدان معنی نیست که من فقط باید با ارکستری متشکل از سازهای زهی به صورت زنده کار کنم. من همچنین می خواهم در آلبوم بعدی دوباره سعی کنم به سمت آهنگ های فوق العاده بروم، که این آهنگ ها می توانند خیلی تند و ریتمیک هم باشند، اما خود آهنگ باید بار دیگر در مرکز قرار بگیرد. آنچه که اخیرا در زمینه موسیقی پاپ تا حدودی اعصاب مرا خرد می کند، این است که من احساس می کنم که آهنگ در درجه دوم اهمیت قرار دارد. تولید و تا حد امکان انجام کارهای جدید و غیر رایج در تولیدات مهم است و هر کس در این زمینه ها باشد پیشرفت می کند. واقعا باید این مسئله را تغییر داد و من باور دارم که صدایی دارم که این مسئله را تغییر می دهد. من می خواهم این کار را بکنم و دلم می خواهد اساسی این کار را بکنم. مسلما آلبوم بعدی بالاد نخواهد بود، اما باید حد وسط موسیقایی خودم را پیدا کنم و این کار را نیز با آلبوم جدیدم انجام خواهم داد.

سوال از تماشاچیان: چه وقت دوباره آهنگ های MT بیشتری می خوانی؟

توماس: من در تمام اجراهایم MT می خوانم. اخیرا در مراسمی در شب سال نو، من تقریبا از 70 دقیقه، 55 دقیقه MT خواندم. در Heilbronn که در یک تئاتر کوچک برنامه خواهم داشت و باید فضای بسیار دوستانه ای داشته باشد چون فقط حدود 180 تا 200 نفر در آن جا می شوند، 90 دقیقه کنسرت خواهم داشت و آنجا هم آهنگ های MT را خواهم خواند. البته آن اجرا متفاوت از اجرای من در Zweibrücken خواهد بود. در Zweibrücken من یک گروه 8 نفره همراهم داشتم و در Heilbronn فقط 4 یا 5 نفر خواهیم داشت. این یکی از دلایل تفاوت میان Songs Forever و Zweibrücken است، یعنی یک جورهایی یک حد وسط است.

 

Nachgefragt… ( Teil 3)

 

ایوت: از آنجا که متاسفانه کار دو نفره با کلیف ریچارد انجام نگرفت، خیلی از طرفداران می پرسند آیا تو در آینده تصمیم داری کارهای دو نفره دیگری انجام دهی و چه کسی همکار مناسب و مورد قبول تو خواهد بود؟ مثلا طرفداران SIB یا Take That را پیشنهاد می کنند... بودن در نقش یک رابی ویلیامز جدید چگونه خواهد بود؟

توماس: این همه پول از کجا بیاورم؟ ;-) . کار دو نفره همیشه جزو برنامه هست، اما عملی کردن آن بسیار مهم است. از قضیه همکاری با کلیف، واقعا متاسف شدم، اما واقعا مشکل وقت داشتیم. وقتی می خواستیم آهنگ را ضبط کنیم، او باید برای یک شوی تلویزیونی ( که متاسفانه اصلا امکان تغییر دادن زمان آن وجود نداشت) به آمریکا می رفت. اما من در هر حال باز هم مایل  به همکاری با او هستم. طرح دیگری که هست، من دلم می خواهد یک آهنگ دو نفره با یک زن ضبط کنم.

ایوت: برای این کار کدام زن را در نظر گرفته ای؟

توماس: تاکنون کسی را در نظر نگرفته ام.

کلودیا: Michelle Hunziker!!! (کل سالن با صدای بلند می خندد).... من هیچ چیز نگفتم ;-)

توماس: Michelle Hunziker؟؟؟ نه. من می خواهم با زنی آهنگ دو نفره اجرا کنم که بتواند بخواند. اگر بحث اجرا داشتن با زنی که نمی تواند بخواند باشد، خب من می توانستم در کنار بوهلن باقی بمانم. من دیگر علاقه ای ندارم که با آدم ها یا به عبارت موزیسین هایی کار کنم که همیشه فقط آن طوری که بلد هستند، کار می کنند. امکان ندارد! چون من همیشه احساس می کنم که زمان به سرعت از دستم در می رود و من بالاخره یک وقتی می میرم و کار جدیدی را امتحان نکرده ام. و حتی اگر این خانم بسیار زیبا باشد ولی نتواند بخواند، پس من هم نمی خواهم با او برنامه اجرا کنم.

آسترید: چون الان به دیتر اشاره کردی، الان مدت زیادی از آن موقع نمی گذرد که او در مسکو روی سن ایستاد و جایزه بسیار زیبای صلح را تصاحب کرد، که در واقع هیچ کس نمی داند چرا و به چه دلیل او این جایزه را دریافت کرد و اصلا اصل ماجرا چه بوده است. اما ماجرا با سخنانی به پایان رسید که او احتمالا می خواهد دفعه بعد با تو به مسکو برگردد. فقط کمی بعد در تلویزیون و مطبوعات به این مطلب برخوردیم که او کاملا می توان تجسم کند که با تو روی سن ایستاده است. در آن موقع از تو چیز زیادی نشنیدیم، فقط در آن رابطه یک گفتگوی تلفنی خیلی قدیمی بود که از RTL به عنوان گفتگوی جدید پخش شد. امروز هم برایمان تعریف کن که اصل ماجرا چه بوده است؟

توماس: این موضوع تمام شده است، بازگشت دوباره ای در کار نخواهد بود. یک دلیل هم دارد که چرا من نظرم را نگفتم. نمی شود این طور باشد، فقط چون دیتر بوهلن فکر می کند که پول درآوردن یا اجرا داشتن عالی خواهد بود که من احساس اجبار کنم تا باز هم ساعت های طولانی مصاحبه کنم. من اصلا علاقه ای به این کار ندارم! باید برای همه شما روشن باشد که خیلی خیلی بعید است که من بار دیگر با او برنامه ای اجرا کنم. هر کس باید شخصیت داشته باشد و این کار دیگر امکان پذیر نیست!!!

در مورد قضیه جایزه صلح، می توانم خیلی سریع ماجرا را توضیح بدهم. این یک مراسم سالانه از طرف Auto-Radio است که یکی از بزرگترین فرستنده های بخش خصوصی در روسیه است، و آنها هر ساله مراسم بزرگی در جلوی تقریبا 15.000 نفر برگزار می کنند. و هر هنرمندی که آنجا برنامه اجرا کند، این جایزه را دریافت می کند. این فقط یک مدرک است. چون درآمد این مراسم به یک یتیم خانه در مسکو تعلق می گیرد و هر هنرمندی که در آن شرکت کند، نشانی به عنوان تشکر بابت اجرایش دریافت می کند.

ایوت: وقتی تو سال گذشته را می بینی، از نتیجه ای که از کار موسیقی ات به دست آورده ای راضی هستی؟ مخصوصا چون هیچ آهنگ شماره یک نداشتی.

توماس: ساختن یک شماره یک اصلا کار راحتی نیست.MT 5 Hit شماره یک پشت سر هم داشت و دیگر کسی نخواهد توانست چنین کاری بکند. این کار به قدری افسانه ای است که دیگر در آلمان تکرار شدنی نیست. به عقیده من ما باید طرز تفکرمان را عوض کنیم، چون در روزگار کنونی مهم این است که فرد دوام بیاورد و ارزش خود را حفظ کند. چارت ها و آهنگ های در آن دیگر آن قدرها مهم نیست که یک زمانی بود. موسیقی متاسفانه تبدیل به یک تولید بی ارزش و یکبار مصرف شده است. امروزه اگر کسی آلبوم شماره یک داشته باشد، فقط کافیست 100.000 آلبوم بفروشد. در عرض 4 تا 6 هفته می توان به چنین رقمی دست یافت. MT در آن موقع ها در زمان Back For Good فقط در عرض یک ساعت حدود 80.000 آلبوم فروخت. اما الان 9 سال از آن وقت می گذرد. مردم دیگر دست از خرید کردن کشیده اند. این گستره  رسانه ها اوقات فراغت ما را تغییر داده است. یعنی ما کارهای مختلف و بسیار زیادی برای انجام دادن در اوقات فراغت مان داریم. در زمان جوانی من، همیشه می شد موزیک خرید. همه مراقب بودند که چه وقت یک سی دی جدید بیرون می آید و آنها پولشان را صرفه جویی می کردند تا بتوانند این سی دی ها را بخرند. جوانان امروز موبایل های خودشان، پلی استیشن خودشان و کامپیوتر خودشان را دارند. امکانات بسیار زیادی برای خرج کردن پولشان وجود دارد. آنها سرگرمی های اوقات فراغتشان را به طرزی کاملا متفاوت شکل می دهند و ما هم در موسیقی غرق شده ایم. به علاوه، به اینجا می رسیم که اینترنت دانلود کردن آهنگ ها را بسیار ساده کرده و تازه تقریبا قیمتی هم ندارند.

آسترید: چرا تو این قدر در خارج هستی و در آلمان کنسرت نمی دهی؟ آیا تقاضا در آلمان خیلی زیاد نیست؟

توماس: چرا من این قدر در خارج هستم؟ خب، چون طرفداران خارجی هم می خواهند مرا داشته باشند. تقاضا در خارج از آلمان زیادتر است. اما من توجه دارم که در آنجا تغییری رخ دهد. روسیه تبدیل به بازار بسیار بزرگی شده است. مردم هم دوباره پول برای مراسم و بلیت کنسرت ها دارند. من اجراهای تلویزیونی زیادی هم در روسیه انجام می دهم.

اما درباره آلمان، من به همراه مدیرم یک ایده جدید برای اجرا (Show-Concept) شکل داده ایم که احتمالا در پاییز آن را امتحان می کنیم. اما احتمالا کنسرت های خیلی کمی هستند. شاید در سپتامبر و اگر درست جواب داد در سال 2008 به یک تور بزرگ می روم و در نظر هم داریم که آیا می توان یک تور کریسمس برگزار کرد. خیلی جالب است اگر بتوانیم چنین کاری کنیم.

ایوت: آیا قطعاتی از اجراهای زنده تو مخصوصا در شرق اروپا هم بر روی DVD عرضه خواهد شد تا ما هم از اینجا در آلمان، حداقل سهم کمی از کنسرت های تو در خارج داشته باشیم.

توماس: مثلا اجرای سپتامبر 2006 در Minsk ضبط شده است. البته این مسئله به هزینه ها بستگی دارد و همین طور سن هم باید برای این منظور آماده و مهیا باشد. اینکه در آلمان منتشر خواهد شد یا خیر، نمی دانم. اما در Minsk پخش زنده بزرگی با اجرای یک ساعت و نیمه از من بود. حالا باید ببینم و باید دید آیا می توان با شرکت ضبط صحبت کرد و آن را به صورت DVD منتشر نمود.

آسترید: کنسرت های برنامه ریزی شده در لهستان یکبار کنسل شدند. آیا این کنسرت ها جبران خواهند شد یا اینکه کلا لغو شده اند؟

توماس: نه، فقط به تعویق افتاده اند. آن موقع نمی خواستم این کنسرت ها را برگزار کنم. چون برگزار کننده آن برداشت دیگری از تجهیزات داشت و زمان خیلی کمی هم داشت تا همه آنها را برنامه ریزی کند. اما صادقانه بگویم که برای من به عنوان یک خواننده واقعا اهمیت ندارد. او بالاخره نام من را ثبت خواهد کرد. البته من امروز می دانم که او آن موقع اصلا قدرت آن را نداشت که همه چیز را درست آماده کند. چون قلبش را عمل کرده بود. درست است که این مشکل من نبود، اما همه چیز به تعویق افتاد و باید جبران شود.

ایوت: تو حالا تقریبا در همه دنیا برنامه اجرا کرده ای. آیا هنوز هم برای تو شهری هست که رویای بزرگ تو باشد؟

توماس: آره و نه... من یک سال و نیم پیش در نیویورک در Broadway برنامه داشتم. و آن چیزی بود که امروز هم هنوز حسش می کنم. من همیشه هر جا که می روم می گویم:" عصر به خیر هامبورگ یا مسکو یا جاهای دیگر" اما وقتی گفتم Good Evening New York City فکر کردم الان حالم بد می شود. یک جورهایی در تالاری بایستی که قبل از آن بریتنی اسپیرز آنجا برنامه اجرا کرده و در یکی از خیابان های فرعی Broadway ، یک تجربه خاص بود. چنین تجربه ای را نمی توان هر روز داشت. این تقریبا نهایت است. طبیعتا انسان همیشه رویاهایی دارد، اما من فکر می کنم آدم باید رویاهایی داشته باشد که شانسی برای برآورده شدنشان باشد. چون فقط رویای چیزهایی را داشتن که هرگز برآورده نخواهند شد، باعث سرخوردگی و ناامیدی می شود.

آسترید: تو از جمله مهمانانی هستی که خیلی ها مایلند تو را در تلویزیون ببینند و به عنوان مجری هم خیلی موفق بودی. در همین روزها هم مرحله پنجم Best Of Formel Eins برگزار می شود.طرفداران مایلند بدانند در این راستا اتفاق جدیدی خواهد افتاد یا اینکه تو جزئیات کامل را میدانی؟

توماس: چیزی که مربوط به BOFE می شود، آن طور که به نظر می رسد آخرین مرحله خواهد بود. چون دیگر ویدئویی وجود ندارد. ما همه را پخش کردیم و تا حدودی هم مضاعف این کار را کردیم. واقعا دیگر چیزی وجود ندارد. ما روی یک طرح کار کردیم و به من هم چند تایی طرح عرضه شد که من بعضی هایشان را رد کردم. چون نمی خواستم آن کار را انجام دهم. مثلا شویی که من یک دیتر بوهلن دوم را باید ملاقات می کردم یا شویی که شرایط دشواری داشت. طرح باید به من بخورد. باید چیزی باشد که من را به عنوان مجری یا موسیقی دان و یا از نظر شخصیتی حمایت کند. برای برنامه های آشپزی هم ایده هایی هست. اما از این برنامه ها 90 برنامه مختلف هست و کسی دیگر علاقه ای به نود و یکمین برنامه ندارد.

ایوت: به نظرم ما از حد زمانی درنظر گرفته شده، تجاوز کردیم. اما یک سوال دیگر هم داریم و بعد تو راحت می شوی. این اتفاق بسیار زیاد در زندگی تو افتاده و تو هم به دفعات آن را تجربه کرده ای. در واقع انتشارات زیادی هستند که به در خانه تو می آیند و می خواهند کتابی از تو داشته باشند. با این پیشنهادها چکار می کنی؟

توماس: درست است. نوشتن کتاب برای من خیلی هم نامربوط نیست، اما من می خواهم سعی کنم خودم بنویسم. من نمی خواهم نویسنده ای پشت کتابم داشته باشم، یعنی کسی را نمی خواهم که برایش تعریف کنم و او بنویسد. تازه می خواهم سعی کنم ببینم خودم می توانم بنویسم. مسلما من می توانم بنویسم، منظورم نوشتن کتاب است. این برای من یک چالش است. اما برای این منظور قبل از هر چیز نیاز به حداقل 3 هفته دوری از همه چیز دارم. شاید این کار را در Ibiza بکنم و مثلا 30-40 صفحه بنویسم. آن وقت می دانم که آیا کارم با معنی هست یا نه. اما اصلا دوست ندارم برای کسی زندگی ام را تعریف کنم. این کار به نظرم احمقانه است. اگر خودم این کار را بکنم به نظرم جالب تر است.

صرف نظر از آن در ماه مارس کتابی از کلودیا به بازار می آید. این کتاب درباره زندگی عشقی خرچنگ های تنهاست ;-)  نه، معلوم است که نیست! کلودیا توصیه هایی برای مادران نوشته به اسم " در سال اول همه چیز متفاوت خواهد شد". در این باره که چطور می توان در سال اول هم کاملا خوشبخت ماند و او این کار را عالی انجام داده است!

کلودیا: من نمی خواستم در این باره صحبت کنم.

توماس: خب تو صحبت هم نکردی. من درآن باره صحبت کردم ;-) تو که اصلا چیزی نگفتی، عزیزم.

کلودیا: در ضمن اسم کتاب این است: " فرزند من در سال اول"

توماس: او فرزند من هم هست، فقط می خواستم یادآوری کرده باشم.

ایوت و آسترید، از صمیم قلب از شما متشکرم. عالی بود.

ایوت و آسترید: ما هم از تو متشکریم!

 

منبع: TAO

 

 

نوشته شده توسط بنیامین در Mon 2 Apr 2007 و ساعت 1:20 PM                            
 
 

 Nachgefragt......

سلام

این هم قسمت سوم گزارش پارتی توماس که مربوط به قسمت سوال و جواب ها می شه. ولی چون مطلب خیلی طولانی بود در دو پست گذاشته می شه. امیدوارم خوشتون بیاد...

 

 سوالات

Fanparty  ژانویه همیشه فرصت خوبی را فراهم می کند که سوالاتی از توماس پرسیده شود که شما شدیدا به آن علاقه مندید. از مدتها قبل از پارتی ایمیل های بسیاری از داخل و خارج کشور با سوالات متعدد به دست ما رسید. توماس هم از قبل فکرش را کرده بود که چطور قسمت سوالات جذاب تر برگزار گردد. نتیجه این شد که Astrid و Yvette در این بخش از پارتی مقابل توماس نشستند تا سوالات شما را از او بپرسند.

اگرچه قسمت سوالات از تمام برنامه ریزی های زمانی انجام شده بیشتر بود (ممنون توماس، برای پاسخ های کاملت)، متاسفانه ما نتوانستیم همه سوالات رسیده را مطرح کنیم. برای همه آنهایی که ندید گرفته شدند و کسانی که دوست دارند بار دیگر پاسخ های توماس را بخوانند، ما همه سوال و جواب ها را گردآوری کرده ایم. از خواندنتان لذت ببرید!

 

آسترید: سال جدید به تازگی آغاز شده است. مردم زیادی هستند که تصمیمات خوبی [برای سال جدید] دارند و آنها را تا حدودی انجام می دهند و یا بعد از 3 روز آنها را به کناری می گذارند. این تصمیمات در مورد تو چطور است؟ تو هم تصمیم هایی گرفته ای و اگر بله، چه تصمیماتی هستند؟

توماس: من کسی هستم که برای سال نو تقریبا هیچ وقت تصمیمی ندارم. به نظرم احمقانه است که یک نیت یا قصد خوبی را برای 1 ژانویه در نظر بگیری. همین تصمیم می تواند برای 17 ماه مِی گرفته شود و من به خودم می گویم که بعد از این روز فلان کار خاص را دیگر انجام نمی دهم. اغلب آدم با این کار فقط خودش را تحت فشار قرار می دهدو موضوعات کوچکتر را بعد از 3 روز و موضوعات بزرگتر را بعد از 2 هفته دوباره رها می کند. بنابراین من چندان به این موضوع بها نمی دهم. اگر کمی پرس و جو کنیم، اغلب سیگاری ها یک موقعی سیگار را ترک کرده اند اما نه درست در 1 ژانویه.

ایوت: تو به هر چیزی که فقط می توان آرزوی آنها را کرد، رسیده ای. اما کدامیک از آرزوهایت هنوز محقق نشده است؟

توماس: من به همه چیز نرسیده ام. فقط خیلی از آدمها این طور فکر می کنند. شاید من در رویای بعضی از طرفداران به همه چیزهایی رسیده ام که مثلا آنها آرزویش را دارند. در لحظه ای که کسی می گوید من به همه چیز رسیده ام و همه خواسته هایم محقق شده، چنین کسی در واقع مرده است. باید میان کار و زندگی شخصی تفاوت قائل شد. از نظر کاری، آرزو می کنم به ذهنم خطور شود که آلبوم جدید چه باید باشد. البته مسلما خواسته هایی هست، اما انسان هرگز به انتهای آنها نمی رسد. بنابراین نمی توانم چیز خاصی را بیان کنم.

آسترید: از آن جایی که تو به اصطلاح روی صندلی داغ نشسته ای، من این سوال را مطرح می کنم. اینجا کسی هست که می خواهد بداند درآمد سالیانه تو چقدر است؟

توماس: چه کسی این سوال را پرسیده است؟ از سازمان مالی است؟

آسترید: نمی دانم، من که همه طرفداران را نمی شناسم.

توماس: بهتر نبود می شناختید؟ ولی من جواب نمی دهم... الان وضعم طوری نیست که مجبور باشم آه و ناله کنم... اما ممکن است همواره بیشتر باشد (می خندد). اما درباره این گونه مسائل نباید صحبت کرد. این یک مسئله کاملا شخصی است. اگر من الان عددی بگویم چه اتفاقی می افتد؟ شاید باعث حسادت عده ای شود و خودم هم تا حدودی احساس ناراحتی کنم.

ایوت: تو اکثرا در سفر  هستی و از کشوری به کشور دیگر می روی؟ احساست در این باره چگونه است؟

توماس: اصلا ساده نیست. در این باره دو سطح وجود دارد. یکی سطح اجرا و سطح خواندن است. به عنوان مثال من در دسامبر 35.000 کیلومتر پرواز کردم. مسافرت همواره به بدن فشار می آورد، مخصوصا تا حدودی به خاطر تغییرات زمانی. این مسائل باعث از بین رفتن انسان می شود. وقتی من در دسامبر پس از یک هفته مجددا به خانه بازگشتم، کلودیا گفت:"اووووآه...چرا این طوری هستی؟ چکار کرده ای؟" اجرا همیشه برای من لذت فراوانی دارد و بنابراین برایم مهم نیست اگر فقط کمی بخوابم... با خواب کم هم آماده هستم...!

آسترید: به طور کلی در همه هتل ها این طور است که تو بتواتی دراز بکشی و بخوابی؟

توماس: نه!!!! اصلا! اتفاقا من بد می خوابم، چون می ترسم خواب بمانم و پرواز بعدی را از دست بدهم. یا اینکه باتری موبایلم تمام شده باشد یا به خاطر مناطق زمانی مختلف ساعتم را اشتباه تنظیم کرده باشم.

ایوت: اما کسانی در هتل ها هستند که می توانند تو را در ساعت صحیحی که می خواهی بیدار کنند؟!

توماس: اصلا حرف آنها را نزن (خنده های بلند جمعیت)

ایوت: کلودیا، وقتی توماس این همه در سفر است، تو چه احساسی داری؟

توماس: نگاهش کنید... سوال به نظر جالب توجه است... او احتمالا لذت می برد!!

کلودیا: دسامبر تا حدودی دشوار بود. من از 10 سال پیش با او و همین طور با شغلش زندگی می کنم. اما مخصوصا با بچه کوچک آدم حس می کند که در روزهای مساعد و آزادی مثل کریسمس موضوع تا حدودی متفاوت خواهد بود. طبیعتا من همه جا همراه او نمی روم، چون معلوم است که این کار استرس آور خواهد بود. برای آقای پدر و برای بچه! برای مادر هم همین طور البته ( می خندد). اما من همیشه با خوشحالی در انتظار ماهی هستم که سفرها کمتر است... مثل ماه های تابستان. همان طور که می گویند من همیشه به اجبار تحمل می کنم و در انتظار Ibiza خوشحال هستم.

آسترید: چه وقت هایی طرفداران را مزاحم کارتان می بینید؟ در این گونه مواقع چه چیزی اصلا نباید رخ دهد؟

کلودیا: وقتی آدم عجله دارد. من کسی هستم که همیشه با کمال میل وقت می گذارم. اما وقتی آدم عجله دارد، همیشه هم به چهره هایی که درکش می کنند برخورد نمی کند. ما هم ریتم خاص یا به عبارت دیگر زندگی روزمره خودمان را داریم و بنابراین می خواهم به این موضوع احترام بگذراند که ما هم قرارهایی داریم و باید به آنها برسیم.

توماس: در واقع قرارهای مهمی هستند که باید به آنها برسیم. اکثرا طرفداران درک می کنند. اما عده ای هم هستند که سر من داد زده اند و گفته اند که از راهی دور آمده اند. من همیشه سعی می کنم طرفداران را درک کنم. اما در نهایت آدم این طور احساس می کند که کار اشتباهی انجام داده بدون اینکه چیزی عایدش شده باشد... و این اعصاب خردکن است! چون آدم دچار عذاب وجدان می شود.

آسترید: در روزهای تعطیل چه کارهایی با الکساندر انجام می دهید؟

توماس: الکساندر، می خواهی خودت چیزی بگویی؟ ما با هم چه کارهایی می کنیم؟ تعریف کن.

متاسفانه هیچ پاسخی از طرف الکساندر داده نشد که توماس با خنده گفت: " همان طور که متوجه شدید، ما اوقات فراغت بسیار جذابی داریم."

الکساندر: (که در این مدت مشغول فکر کردن بود و بعد ناگهان با شهامت میکروفن را گرفت) ما در تونل وحشت و در Europapark بودیم. سوار فنجان های بسیار سریع شدیم و بهتر از همه برای من اتاقک قصه بود.

توماس: اوه، بله. برای من هم همین طور. آن جا من تقریبا خوابم برد. دنیای قصه ها آن قدر تماشایی بود که پدر را با خودش برد.Europapark بسیار جالب بود. اما ما به موزه هم رفتیم. همیشه لازم نیست حتما برنامه ای در کار باشد، همه چیز خیلی عادی و معمولی هم پیش می رود. در مورد من این طور است که وقتی به خانه می آیم نمی خواهم فورا دوباره از آنجا دور شوم. چون من خوشحال می شوم وقتی که در خانه هستم.

ایوت: خب، وضعیت شما با الکساندر هم در مکان های عمومی کاملا عادی است؟

توماس: خب، من سعی می کنم به بازار کریسمس یا یکشنبه بازارهای برگزار شده در فضای باز و در مناطق صنعتی نروم.... اصلا نباید چنین کارهایی بکنم. مثلا ما یک بار به باغ وحش رفتیم. در یکی از روزهای زیبای اوایل بهار در ماه مارس.... این ایده فوق العاده را زنم داد! شگفت انگیزترین حیوان باغ وحش توماس آندرس بود. من هیچ کار خاصی نمی توانم انجام بدهم، فقط به من نگاه می کردند و از من عکس می گرفتند.

 

Nachgefragt…. ( Teil 2)

قسمت دوم

 

ایوت: کلودیا، به نظر طرفداران تو خیلی مهربان و دوست داشتنی هستی و آنها می خواهند بیشتر تو را ببینند. چرا این قدر کم در تلویزیون حاضر می شوی؟

کلودیا: من هیچ وقت خواننده یا چیز مشابه دیگری نبوده ام... برای من همه چیز کاملا عادی است. بعد هم که الکساندر آمد و به عقیده من، ما در مرحله ای از زندگی هستیم که اگرچه احمقانه و قدیمی به نظر می رسد، اما من کارکردم را به عنوان همسر در فضای خانه می بینم. با وجود تمام فشارها و استرس ها مهم این است که بالاخره توماس به خانه می آید و تکیه گاه خودش را در اینجا می یابد. من نقشم را در آنجا مهم تر از این می دانم که چهره ام را در مقابل دوربین قرار دهم.

آسترید: می توان دید که شما با همدیگر بسیار خوشبخت هستید و سوال می شود که چه وقت و آیا به زودی خواهر یا برادری برای الکساندر خواهد آمد یا مثل همیشه قضیه را خاتمه می دهید؟

توماس: (می خندد و بعد کاملا جدی می گوید) عزیزم، در مورد تخم گذاشتن تو صلاحیت پاسخگویی داری!

کلودیا: خب به نظر من همان طور که همه شما درست فهمیده اید، ما خانواده بسیار خوشبختی هستیم و به عقیده من ما....خب عاشق هستیم (می خندد). کاملا صادقانه می گویم... مسلما آدم خودش و احساسات درونی اش را دوست دارد، این عواطف در تعطیلات می آیند، در کارهای روزمره تا حدودی گم می شوند. در این رابطه سه طرفه، هر کس نقش خودش را پذیرفته و به عقیده من این کار با داشتن دو فرزند سخت تر می شود. خب، شما می خواهید گاه گداری من را در تلویزیون ببینید. چنین چیزی با داشتن 2 فرزند ابدا امکان پذیر نیست. آن موقع یکی از آنها به مدرسه می رود و دیگری به مهد کودک. چنین چیزی نیاز به انرژی و زمان دارد و باید وقت و انرژی هم برایش گذاشت. اگر من باز هم زندگی دیگری داشته باشم، چون همسرم دائما در سفر است، در مرحله کنونی مان که با همدیگر خیلی خوشبخت هستیم، تصمیم می گیرم که زندگی دونفره داشته باشیم.

ایوت: در سال TA 2006 دو رویداد کاملا خاص نقش بست. یکی از آنها شرکت کردن تو در مرحله انتخابی Eurovision Song Contest و دیگری انتشار آلبوم جدیدت. در رابطه با گراند پریکس، همان طور که همه ما می دانیم تو با کسب مکان دوم نتوانستی به آتن بروی. می توانی تصور کنی که بار دیگر با گراند پریکس ارتباطی داشته باشی؟

توماس: اینکه یکبار دیگر در آنجا بخوانم را نمی توانم تصور کنم. آن موقع، زمان خیلی سختی بود. نه فقط به این معنی که باید در آن روز یا 2-3 روز قبل تمرین داشته باشی، حتما شما هم تا حدودی پی برده اید که چه ارتباطی با زندگی شخصی و خانوادگی پیدا می کند. با این شرایط دیگر زندگی خانوادگی در کار نخواهد بود. مستمر روی اتفاقی کار کردن که بسیار هم انرژی لازم داشت و برای من باز هم کار با معرفی آلبوم جدبدم ادامه یافت. و همه اینها پیوسته پشت سر هم اتفاق افتاد.

در حال حاضر من در مرحله اولیه گراند پریکس هم شرکت نخواهم کرد. در واقع بسیار خوشحالم که در آتن نبودم. این برای هنر مندی که شغلش و موسیقی اش را خیلی جدی گرفته، ناامید کننده است که توجه اصلی بیشتر به سمت المنت های شو معطوف است تا به پایه و اساس موسیقی. و آنچه نباید فراموش کنیم اینکه گراند پریکس الان تاریخچه ای 40 ساله پشت خود دارد. این در واقع رقابتی میان آهنگسازی و متن آهنگ هاست. اما امروز دیگر یک فستیوال آهنگ نیست، در واقع تبدیل به فستیوال شو شده است. بنابراین من خودم را جزو آن نمی بینم. من نمی خواهم 60-70 درصد روی المنت های شو سرمایه گذاری کنم. این برای من کار اشتباهی است. این کار را باید آنهایی بکنند که نمی توانند بخوانند، یا آنهایی که باید شو اجرا کنند. اما من کیفیت و مبارزه خودم را در خواندن می دانم. مثلا Texas Lightning در مکان 15 قرار گرفت و من هم اصلا قصد ندارم در این باره نظر بدهم، اما یک لحظه تصور کنید که TA در مکان 8 قرار می گرفت... چیزی که در آلمان مشکل ساز می شد (یعنی رسانه ها). معنی چنین چیزی این بود: اوه خدایا، آقای آندرس فقط توانست هشتم شود. اما برای Texas Lightning مکان 15 اشکالی ندارد. در این صورت من از خودم می پرسم آیا مجبور هستم چنین کاری بکنم. نه!!!

وقتی NDR از من درخواست کرد، فکر کردم: اوه، چرا که نه؟ اما بعد آدم در یک جریانی وارد می شود که دیگر نمی تواند از آن بیرون بیاید.حتی اگر خودش بخواهد. دیگر چنین چیزی امکان ندارد که مستقل از قراردادها عمل شود. آدم کاملا مطمئن است که شانس مناسبی دارد و من هنوز هم فکر می کنم که با توجه به اجرایم و آن برنامه ای که اجرا کردم و اینکه من « فقط» به مکان دوم رسیدم به خاطر توانایی هایم نبود. من اشتباه نخواندم، ایرادی نداشتم و ظاهر مسخره ای هم نداشتم. سلیقه تماشاچیان هم چیز دیگری بود و آنها هم Texas Lightning را می خواستند. در هر حال تصمیم فعلی ام این است: خیر، دیگر نمی خواهم.

 

 

منبع: TAO

 

 

نوشته شده توسط بنیامین در Thu 29 Mar 2007 و ساعت 4:3 PM                            
 
 


     
Menu
Home Page
Email Me
Video List
Archive
 
Archive
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

Link Partners
ThomasAnders Ali
Thomas Anders Voice
MT Will Survive
Anti Filter
Dictionary
Computer Learning
Shiraz City

Counter

Online User:
Total View: