این مطلب درباره آخرین برنامه توماس در شبکه RTL است که توسط یکی از اعضای تیم TAO به صورت گزارش نوشته شده. این جدیدترین مطلبی بود که پیدا کردم. البته قراره به زودی در یکی از مجله ها گزارشی از ویلای توماس در Ibiza چاپ بشه که باید منتظر بمونیم این گزارش چاپ بشه.
امیدوارم خوشتون بیاد.
توماس درMusic Mania– 80’s Mania
در ۴ مجموعه جدید Mania Show، RTL تاریخ بهترین های موسیقی را مرور کرد. اجراهای افسون کننده و جذاب Hit های دهه هشتاد، تاریخ راک و موسیقی فیلم، و همچنین دوران دیسکو توسط Dirk Bach و Barbara Schöneberger اجرا شد که در آنجا توانستند توانایی های موسیقی خود را اثبات کنند. Music Maniaبه عنوان شویی واقعا دیدنی با موضوعات فرهنگی متنوع دوران موسیقی، تزیینات مختلف و متنوع رنگ ها، و به همراه رقاص هایی در لباس های مشابه همان دوران، ارائه شد. بدین وسیله تماشاچیان به امکان سفر در طول زمان دست یافتند.
بعد از اینکه ما صبح تقریبا زود مطلع شدیم که توماس هم، که با مدرن تاکینگ بزرگترین موفقیتش را در دهه هشتاد به دست آورده، جزو مهمانان خواهد بود، فورا فهمیدیم..... ما باید به آنجا برویم!!! هر چه باشد استودیوی تلویزیونی تقریبا در نزدیکی ماست و تماشای ضبط برنامه های تلویزیونی همیشه یک جورهایی جالب است. سفارش بلیت، که به طریق آنلاین انجام پذیر بود، کاملا ساده بود ولی بلیت های ورودی تازه در روز ضبط برنامه تحویل می شد. از آن جایی که نمی خواستم تنهای تنها به آنجا بروم، به دنبال یک "قربانی" گشتم و فورا هم یکی پیدا کردم ;-) حالا قرار بر این شد که ما در ۳۰ می ۲۰۰۶ حوالی ساعت ۱۷ در مسیر برلین- آدلرزهوف (Adlershof) حرکت کنیم. از آن جایی که در این ساعت ترافیک در وحشتناک ترین حالت ممکن وجود دارد، خودمان را برای رانندگی طولانی تری آماده کردیم و امیدوار بودیم که حداقل به هنگام صدور اجازه ورود، برسیم. خوشبختانه همه چیز جور دیگری پیش رفت، چون ما حدودا نیم ساعت بعد آنجا بودیم، فورا هم یک جای پارک پیدا کردیم و به جمعیتی ملحق شدیم که در همان وقت از طرف مسئولان تلویزیون به سمت سالن اولیه استودیوی تلویزیونی هدایت می شدند.
بعد از کمی راهنمایی که چه کاری مجاز نیست و تحویل دادن همه اشیا در رختکن، بالاخره بلیت های ورودی مان را تحویل گرفتیم. از شانس خوب ما حتی بلیت مان برای قسمت A بود، که به این معنی بود که به هنگام صدور اجازه ورود به استودیوی تلویزیونی، جزو اولین هایی بودیم که می توانستند وارد شوند. در سالن، ابتدا به چهره های آشنای طرفداران برخورد کردیم و وقت مان را تا زمان آغاز برنامه با خوردن شیرینی های کوچک که از طرف RTL در اختیار قرار گرفته بود، و با صحبت های دوستانع گذراندیم. حدود ساعت ۱۹ درب های استودیو گشوده شد و تمام کسانی که بلیت مخصوص قسمت A داشتند، می توانستند وارد شوند. استودیو همان طور که انتظار می رفت، بسیار بزرگ بود و فرقی نمی کرد کجا بنشینیم، چون همه می توانستند خیلی خوب ببینند. ما در سمت چپ، پهلوی سن نشستیم و تازه این فکر برایمان پیدا شد که همه هنرمندان را فقط از پشت خواهیم دید. تا حدودی هم همین طور بود، اما به هر حال همه باید در ابتدا به روی سن می آمدند و چون پله های کوچک در کنار ما قرار داشت، همه از جلوی ما می گذشتند ;-) به این شکل در نهایت به وقایع روی سن نزدیک تر از آنچه بودیم که در ابتدا فکر می کردیم. در روی خود سن که در سمت چپ و راست هم دو پلکان به سمت بالا داشت، یک اتومبیل قدیمی واقعا زیبا قرار داشت، نیز پرتاب گرهای جرقه که در طول برنامه برای هیجانی کردن محیط به کار می رفتند ;-) ، بالابرهای عظیم الجثه مخصوص دوربین ها ( که اگر آدم فکر می کرد از شادی بالا خواهد پرید، باید مواظب سرش می بود) و جود داش. تعداد زیادی هم فندک (برای لحظات رمانتیک بعدی) در میان جمعیت تماشاگران توزیع شد.
متناسب با حال و هوای خوب شو، برای ما فردی را به اسم کریستیان فرستادند که ما را به حال و هوای آنجا عادت بدهد. من او را از ضبط برنامه های تلویزیونی دیگر می شناختم و او حتی انجمن کوچک هواداران خود را هم آنجا داشت. طبیعتا او به کارش تسلط کامل داشت و نمایش هایی داشت که ما از خنده روده بر شدیم. در ابتدا او از میان تماشاچیان یک شخصیت بسیار بزرگ را یافت ;-) .... Mireille Mathieuو از او خواهش کرد یکی از Hit های بزرگش را بخواند. این خانم مهربان هم (اوه، چقدر برای من این کار سخت می بود) با کریستیان به روی سن در قسمت پایین رفت و با صدای بلند، آهنگ An der Nordseeküste را خواند. خب، این آهنگ اصلا جزو Hit های Mireille نبود، ولی در هر حال جالب و خنده دار بود ;-) قربانی بعدی، باز هم یک خانم بود. او باید به همه حضار در استودیو نشان می داد که چطور می توان درست دست زد و تشویق نمود. می توانم به شما بگویم... که او بسیار عصبی بود و واقعا جوّی را ایجاد کرد... که باید با او همراهی می کردیم :-) سومین نفر از این گروه یک زن بود. او یک جوراب شلواری رنگی بسیار زیبا پوشید و می باید روی سن می رقصید. اما اینجا دیگر کمکی از سوی کریستیان به او نشد. چون او به فردی برخورد کرده بود که هیچ کدام این کارها برایش خنده دار نبودند. خب، بعد از اینکه انگشت ها و دست هایمان از تشویق های ممتد بی حس شد و تعدادی هم اجرا از تماشاچیان صورت گرفت، حوالی ساعت ۱۹:۳۰ بالاخره نمایش اصلی آغاز شد.
در میان تشویق های بسیار بلند از Barbara Schöneberger و Dirk Bach( که باز هم پوشش و مدل موی کاملا غیرعادی و خاص داشت) به گرمی استقبال شد. حال و هوای تماشاچیان واقعا فوق العاده بود و کریستیان ما هم گاهی باید از این نگران می شد که ما از دست کشیدن صرف نظر کنیم ;-)در روی یک پرده نمایش، چند فیلم کوتاه از دهه هشتاد یا به عبارتی متناسب با این آهنگ ها (که از قبل از طریق اینترنت انتخاب شده بودند) به نمایش در آمد. متناسب با این آهنگ ها، خوانندگان زیر (که همه شان هم خوانندگان اصلی آهنگ ها نبودند) به اجرای آهنگ پرداختند: Barbara و Dirk با Atlantis is calling، Goleo VI presents Lumidee در برابر Fatman Scoop با آهنگ Dance with somebody، Howard Jones و باربارا با What is love، Kate Ryan با The promise you made، Patrick Nou با Don’t you، Isabell Varell با Wake me up, before you go go و Naturally seven با آهنگ Feel it in the air tonight.
برای اجرای توماس، کمی در دکور سن دستکاری شد، چون ماشین قدیمی را باید پایین می بردند و یک پیانو آن بالا می گذاشتند. هنوز برایمان روشن نبود که آیا توماس خودش پیانو خواهد زد یا خیر و برای همین گذاشتیم تا به تدریج مشخص شود. اما قبل از اینکه توماس با آهنگ True از آلبوم جدیدش Songs forever اجرا داشته باشد، همه طرفداران به خواسته شان رسیدند، چون روی پرده سفید تعدادی فیلم کوتاه از MT به نمایش در آمد، همین طور چند فیلم قدیمی هم از توماس پخش شد. در حالی که ما این صحنه ها را می دیدیم، در کنار نوازنده ها و توماس، دو چهره آشنای دیگر هم روی سن جا گرفتند، یعنی مثل سایر اجراهای اخیر توماس، او از طرف Achim Brochhausen در پشت پیانو و Tammy در بک گراند، همراهی می شد. به هنگام اجرای توماس، نور استودیو کم رنگ و ملایم شد و اکنون همه فندک هایی که از پیش توزیع شده بود را روشن کردند. این دریای نورواقعا ظاهر خارق العاده ای داشت و حال و هوای آنجا بی نظیر بود. همه چیز خیلی عالی با هم جور بود. توماس مثل همیشه بسیار دلنشین بود و مردم را با اجرایش به هیجان آورد، مردمی که از ابتدای برنامه چشمانشان گرد شده بود وقتی که شنیدند او هم در اینجا حاضر خواهد شد. در پایان، تشویق های ممتد انجام شد و یک خانم در جلوی من (راستی، او هم چشمانش گرد شده بودند) دیگر نتوانست جلوی هیجانش را بگیرد و با صدای بلند جیغ کشید:" توووووماس...". چون توماس مستقیما جلوی ما ایستاده بود، سریعا او را پیدا کرد و کمی بلند تر از خودش جواب داد:" بعععععله..."
خب، این ماجرا خیلی خنده دار بود... خانم جوان در پوستش نمی گنجید و عقیده داشت که حالا توماس به نظرش فوق العاده است و او اصلا نمی دانسته که او این قدر خوب می تواند بخواند، این قدر دوست داشتنی است و علاوه بر همه این ها، این قدر هم خوش تیپ است!!!!
خب... من می توانستم از قبل همه اینها را به او بگویم *هاها*
در زمان وقفه ای که به خاطر پخش تبلیغات ایجاد شده بود، بازهم یک سورپریز برای ما وجود داشت، چون توماس برای بار دوم وارد استودیو شد و کاملا بالا روی سن قرار گرفت. ما اصلا نمی دانستیم که الان چه اتفاقی خواهد افتاد، ولی بعد از اینکه شو ادامه یافت، توماس مدتی کوتاه، همان طوری که او را به این شکل می شناسیم، بار دیگر مسئولیت اجرای برنامه را پذیرفت، چون دو مجری اصلی برنامه الان برنامه کاملا متفاوتی داشتند ;-) بخش بعدی، اجرای مشترک باربارا و دِرک (در پوشش مدرن تاکینگ) با آهنگ Atlantis is calling بود. نمی توانید تصور کنید که در آن لحظه در استودیو چه جوّی بود، واقعا خارق العاده بود. هر دو کارشان را عالی انجام دادند و خیلی دیدنی بود و در واقع هایلایت بزرگ این بعدازظهر بود. تشویق ها انگار که هرگز نمی خواستند متوقف شوند و تماشاچیان واقعا به هیجان آمده بودند :-)کم کم شو به پایان می رسید و بعد از اینکه همه هنرمندان Hit های دهه هشتاد را خواندن، در پایان یک اختتامیه بزرگ انجام شد و همه بار دیگر با هم به روی سن آمدند.
وقتی که شو کاملا به پایان رسید از ما خواستند که استودیو را باز هم از روی شماره ترک کنیم. دوباره توانستیم در رختکن کلیه وسایل مان را تحویل بگیریم و بعضی از طرفداران به سمت جلوی استودیوی تلویزیونی رفتند. همه امیدوار بودند که از خواننده شان عکس بگیرند یا به عبارتی امضا بگیرند. آن طور که من بعدها شنیدم، توماس بعد از اتمام برنامه کل آن بعدازظهر را در جلوی محل شوامضا می داده است. بعد از اینکه کمی با طرفداران توماس گفت و گو کردیم، به سمت خانه راه افتادیم و در ماشین هم به یک یا چندتا از ماجراهای خنده دار این شو خندیدیم. به هر حال بعدازظهر زیبایی بود، با این شوی کوتاه مدت و اجرای فوق العاده زیبای توماس. حالا هم از پخش این برنامه در تلویزیون خوشحالیم.
نوشته شده توسط بنیامین در Mon 17 Jul 2006 و ساعت 6:40 PM
Thomas Anders: I cross my fingers, hoping people will enjoy
سلام این هم یک مصاحبه جدید از توماس. امیدوارم لذت ببرید.
من آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم مردم لذت ببرند
من بسيار به مدرن تاكينگ افتخار ميكنم چون ما كاملا يك كار باور نكردني داشتيم ما سي دي هاي بسيار زيادي فروختيم. ما موفقيت بزرگي درخيلي از كشورها در سراسر دنيا داشتيم.به همين دليل بخشي از زندگي من بود و من نمي خواهم آن را ناديده بگيرم اما براي كار كردن طولاني اين ضروري است كه دو نفر فكر و احساس يكساني براي كار كردن در يك مسير داشته باشند در غير اين صورت همكاري و شراكت ممكن نيست و همچنين طرفين از كار راضي و خشنود نخواهند بود.
البته من نمي خواهم تمام زندگي ام را شعرهايي مثل مدرن تاكينگ بخوانم. وقتي در شوها و كنسرتها برنامه اجرا مي كنم مردم مي توانند به بهترين اهنگهاي مدرن تاكينگ گوش دهند مثلCheri Cheri lady, Brother Louie, Geronimo’s Cadillac و در آلبوم جديدم،Songs Forever،You’re my heart you're my soulبه سبك بي نظيري خواهد بود.
- خواهش مي كنم كمي بيشتر درباره آلبوم جديدتان بگوييد.
توماس :Songs forever يك آلبوم بسيار شخصي است. اگر درست خاطرم باشد من در تابستان ۲۰۰۴شروع به فكر كردن راجع به اين آلبوم كردم.
با به ياد آوردن ابتكارات گذشته ام به اين نتيجه رسيدم كه الان وقتش است كه تغييراتي ايجاد كنم و سبك موسيقي جديدي را امتحان كنم. من طرفدار سبك موسيقي سويينگ و آهنگها و صداي اركستر هستم و من اين ايده را داشتم كه آهنگ هايي از دهه ي ۸۰ انتخاب كنم.
اولين موفقيت بزرگ من در دهه ي ۸۰ بود به همين دليل من چند تا از آهنگ هايي كه دوست دارم (از آهنگ هاي مهم و با اهميت)را از این دهه انتخاب كردم مثل:True از Spandau Ballet ،Cry For Help از Rick Astley ،Is This Love? از White Snake وAll Around The World از Lisa Stansfieldو اين آهنگ ها را با كمك نزديكترين دوستم كه رهبر اركستر بود تنظيم كردم.
ما به اين آهنگ ها سبك و وجهه ي موسيقي جديدي داديم...دوره ي خيلي خوبي بود...اين آلبوم خيلي شخصي است .واقعا از اعماق قلبم سرچشمه ميگيرد...و من عميقا احساس خوبي راجع به اين آلبوم دارم.
- چرا شما یک ارکستر کامل برای ضبط آخرین آلبومتان انتخاب کردید؟
توماس: وقتی ما شروع به کار روی آلبوم کردیم چند ایده و فکر در ذهن داشتیم که با چه ارکستری کار کنیم و یکی از ارکسترها لهستانی بود.(ارکستر ورشو) ایده ی اصلی این بود که این ارکستر زیاد از آلمان دور نبود.ولی آنها زیاد وقت نداشتند به همین دلیل فقط ۸ آهنگ با این ارکستر ضبط شد.آنها کار بزرگ را انجام دادند و آن امید و انتظاری که از آنها می رفت کاملا برآورده شد.
- توماس شما خودتان کمپانی آهنگسازی دارید، مشغول کار کردن بر روی چه پروژه هایی هستید؟
توماس: من زیاد آهنگ نمی سازم که علت اصلی اش وقت است.وقتی شما با یک هنرمند کار می کنید،باید آهنگ های مختلف را انتخاب کنید و روی این آهنگ ها کار کنید.من در ساخت آخرین آلبومم فقط همکار تهیه کننده بودم نه تهیه کننده ی اصلی.ولی ۴ ماه برای این آلبوم وقت گذاشتم.
رمز موفقیت ما این است که افراد با سنین مختلف از ۱۰ تا ۵۰ ساله به آهنگ های ما گوش می کنند
- وقتی راجع به روسیه فکر می کنید، چه نوع موسیقی به ذهنتان می آید؟
توماس: روح و نفس روسی، فکر می کنم یک حس غم انگیز به وجود می آورد. آهنگ خاصی به ذهنم نمی آید اما هنگام گوش دادن به گروه مشهور تاتو روسیه به یاد آورده می شود.ملودی های آنها همیشه کمی غم انگیز است.
- آیا ما شاهد زنده شدن و درخشیدن موسیقی دیسکو هستیم که در دهه ی۸۰ خیلی مشهور بود؟
توماس: با دیدن چارت آهنگ های Hit امروزی ،نمی دانم وضع در روسیه به چه صورت است اما درآلمان جاز میتواند جایگاه اول را داشته باشد.بعدی میتواند Hip Hop باشدوسومی Rock .درشرایط امروزی سبک های موسیقی زیادی وجود دارند که به صورت های گوناگون شکل می گیرند و تحول می یابند و در یک مرحله و جایگاه توقف نمی کنند بلکه در حال رشد و دگرگونی هستند.
- وقتی شما تک خوان مدرن تاکینگ بودید خیلی یادگاری وهدیه گرفتید وFan Club را بوجود آوردید.رابطه ی شما با طرفداران الآن چطور است؟
توماس:من می بینم که چطور طرفدارانم رشد می کنند و بالغ می شوند.می توان گفت به همراه من سنشان بالا می رود.از طرف دیگر دیروز در کنفرانس یک دختر ۱۲ ساله تماس گرفت.
- آیا ماجرایی هست که راجع به طرفداران دختر یا خانم باشد؟
توماس: دو ماه قبل وقتی به Ibiza رفته بودم هیچ تبلیغی به هیچ صورت انجام نگرفت.با این وجود همیشه اطراف من بادی گارد هایی هستند و راجع به جایی که من رفتم هیچ کس چیزی نمی دانست. یک طرفدار زن از روسیه به طریقی این خانه را پیدا کرده بود و مشغول صحبت با محافظ ها بود.دقیقا در همین لحظه من می خواستم وارد خانه بشوم که آن خانم بی نهایت خوشحال شد و من به او امضا دادم وبا او عکس گرفتم.امیدوارم این خانم راجع به اینکه من کجا در Ibiza زندگی می کنم،اطلاعاتی روی اینترنت ندهد.
- توماس،شما جام جهانی را تما شا می کنید؟ طرفدار کدام کشور هستید؟
توماس: وقتی فرصت دارم حتما تماشا می کنم.آخرین بازی که دیدم بازی آلمان و لهستان بود.این مسابقه برای ما خیلی مهم بود.من دوست دارم معتقد باشم که آلمان تا فینال پیش می رود اما اگراین بازی را به عنوان مثال در نظر بگیریم،فکر نمی کنم بتوانند.
- چگونه شهرتتان را در روسیه توضیح می دهید؟
توماس: شما باید این سوال را از طرفداران بپرسید چون آنها من را در روسیه مشهورمی کنند. من نمی توانم توضیح بدهم که چرا در روسیه خیلی مشهور هستم.شاید مردم سبک موسیقی من را دوست دارند.شاید آنها من را دوست دارند یا اینکه این زمان و این مکان و جایگاه را دوست دارند.من فکر می کنم ترکیب عوامل مختلف با هم باعث شهرت من در روسیه می شود.
- چه چیزی الآن برای شما بیشترین اهمیت را دارد؟
توماس: البته خانواده.
- به نظر شما مهم ترین خصوصیت برای تحصیل پسرتان چیست؟
توماس: احترام گذاشتن را به او یاد می دهم.این خیلی مهم است چون ما باید به یکدیگر،به حیوانات و طبیعت ومردم احترام بگذاریم.من به او یاد می دهم که عادل باشد. من او را برای انتخاب مسیر زندگی خودش و راه رفتن در این مسیر آماده می کنم.این خیلی مهم است که شخصیت و رفتار پسرم را تعدیل و آرام کنم.
- چه خصوصیات اخلاقی همسرتان را بیشتر دوست دارید؟
توماس: او محشر است.بسیار بسیار قابل اعتماد و راستگو و عادل است.الآن من به کمک او نیاز دارم و او این کمک را به من می رساند. از خانواده نگهداری می کند و زمان لازم برای کار کردن را برای من فراهم می کند.
یک همسر عاشق با درک بالا و شوخ طبعی مناسب برای یک هنرمند مشهور که بین طرفداران محبوبیت دارد خیلی مهم است.توماس خوش شانش بود.او خودش را در موسیقی پیدا کرد و شادی و خوشحالی را در خانواده اش یافت.چیز دیگری که باقی می ماند ادامه دادن کارش با گروه دو نفره به طور مناسب و ترک کردن آن است بدون اینکه وابسته به افتخار وشان گروهی که زمانی خیلی مشهور بود، بماند.