با سلام به همگی ... همونطور که قبلا هم قول داده بودم این پست در مورد کنسرت توماس در FCParty هستش. اگر مایل هستید در مورد البوم جدید توماس و چگونگی اون بیشتر بدونید حتما این پست رو بخونید . دل من که بدجوری اب شد . کاشکی ما هم اونجا بودیم . (یعنی میشه یه روز ...! )
TA-Party 2006 - Das Konzert Thomas stellt den Fans sein neues Album vor
پارتی 2006 توماس آندرس- کنسرت توماس آلبوم جدیدش را به طرفداران معرفی می کند پس از اینکه وقت استراحت تقریبا یک ساعته به پایان رسید و ما در حین استراحت کمی تجدید قوا کردیم، در حدود ساعت 19:15 دقیقه با بهترین رویداد آن روز ادامه یافت. پیش از این هم توماس قول داده بود که این پارتی کنسرت هم خواهد داشت، اما می بایست متفاوت از سال گذشته باشد. همان طور که همه شما نیز می دانید، توماس برای بهار امسال آلبوم جدیدی را تدارک دیده که می شود گفت ما اولین کسانی بودیم که در این روز توانستیم آهنگ هایی از آن را بشنویم. او برای ما 12 آهنگ را اجرا نمود که متاسفانه تمام این آهنگ ها در آلبومش نخواهند بود. در میان فریاد ها و تشویق های بلند و با ظاهری کاملا جدید، که کاملا هم به سبک موسیقی آلبوم جدید می آمد، توماس در این بعدازظهر برای بار دوم به روی سن آمد. اگر کسی به اطراف نظری می انداخت، چهره هایی را می دید که سرشار از هیجان هستند و منتظرند بدانند چه اتفاقی می افتد. در مقدمه ای کوتاه توماس توضیح داد که اصلا توضیح این که امشب ما چه چیزی خواهیم شنید، کار ساده ای نیست. این برای او تجربه ای کوچک است چرا که او نه می داند که در سر ما چه می گذرد و نه اینکه ما چه انتظاری داریم و چگونه از آن استقبال می کنیم. به عقیده او، چیزی که او اکنون برای ما خواهد خواند، مطمئنا به این شکل، قبلا نشنیده ایم. اما خود توماس کاملا مطمئن بود که آهنگ، قلب ها را لمس خواهد کرد.... قلب بعضی ها را بیشتر و قلب بعضی ها را کمتر. در تابستان 2004 توماس برای اولین بار به این آلبوم فکر کرد. او خیلی اندیشید که آلبوم جدیدش چگونه باید باشد، با توجه به موقعیتی که الان در آن هست و اینکه صدایش توانایی آن را داشته باشد، آنجا که قلبش بدان وابسته است و از طرفی باید آلبوم کاملا متفاوتی باشد. به شکل ساده باید آهنگ هایی باشند که او را لمس می کنند و به عبارتی با او صحبت می کنند، فقط باید آوای آن طوری نباشد که آشنا باشد. وقتی که او افکارش را با شرکت ضبط جدیدش EDEL در میان گذاشت، آنها سریعا هیجان زده شدند و اظهار داشتند که این دقیقا همان کاری است که آنها دوست داشتند با او همکاری کنند. به همراه Achim Brochhausen، سرپرست موسیقی و تنظیم کننده، توماس در آوریل 2005 با دقت به حدود 110 آهنگ از دهه هشتاد گوش کردند و از میان آنها 48 آهنگ انتخاب شد و راجع به اینکه چگونه می توان آنها را تنظیم مجدد نمود با همدیگر صحبت کردند. از این 48 آهنگ باز هم 28 عنوان انتخاب شدند که در این رابطه با شرکت ضبط صحبت شد که تصمیم گیری شود کدام آهنگ ها منتشر شوند و به عبارتی کدام آهنگ ها نمی توانند منتشر شوند. در نهایت فقط 18 عدد باقی ماند و از آنها با کمک کامپیوتر، شمای کلی آلبوم تولید شد. یعنی اینکه آهنگ ها ( شمای کلی) توسط توماس خوانده شدند اما گروه کری در کار نبود و همه سازها از PC می آمدند. آلبوم جدید که نام آن Songs forever خواهد بود و در 3 مارس 2006 منتشر خواهد شد، گلچینی از سال های دهه هشتاد است. دهه ای که توماس در آن دچار تغییر اساسی شد و برای او کاملا دهه مهمی است. در این آلبوم 13 آهنگ وجود دارد، از آن جمله Some People، For Your Eyes Only، و Come Back And Stay که کاملا از نو تنظیم و اجرا شده اند. توماس دقیقا آهنگ هایی را انتخاب کرده که خودش بسیار دوست داشته است. زمانی که او با شرکت ضبط صدا در این باره صحبت کرد و در آن باره اندیشید که چه اسمی می توان به این نوع موسیقی داد، لغت Caffee-Table-Album یافت شد که می توان آن را هنگام صرف شام، در اتومبیل، هنگام مطالعه یا با یک گیلاس مشروب گوش داد. این آلبوم خیلی راحت بگوییم موسیقی است، که به صورت جانبی پخش می شود و به طرزی غیر قابل باور جو مطلوبی ایجاد می کند. توماس برای اینکه همه را به خنده بیندازد با پوزخند گفت :" هرکس آهنگی جهت نظافت کردن نیاز دارد، باید منتظر آلبوم بعدی بماند". در واقع توماس می خواست در این بعدازظهر همه آلبومش را معرفی نماید. اما از آنجایی که آنها متاسفانه تاخیری حدودا یک ماهه داشتند، مجموعه آهنگ ها متناسب با آنچه که در آلبوم منتشر خواهد شد، نبود. حتی Achim Brochhausen آخر این هفته در ورشو بود، زیرا ارکستر زنده ، تا حدودی در آنجا ضبط شده بود. همچنین با ارکستر فیلم Babelsberger نیز قسمت هایی را برای آلبوم اجرا کردند. توماس گفت که برای این آلبوم در حدود 1500 صفحه نت نوشته شده است، چون همه آهنگ هایی که در آلبوم شنیده می شوند، سازهای زنده ( به عنوان مثال جاز، گیتار، ساکسفون) خواهند بود. آنجا در حدود 44 نوازنده سازهای زهی حاضر بودند که همگی به صورت کامل می نواختند و حتی می باید سرپرستی می شدند. از اکتبر 2005 دیوانه وار روی این محصول هر روز کار شد، که این فعالیتی بی پایان بود که توماس پیش از این هرگز تجربه نکرده بود. در روزهای ابتدایی فوریه باید همه کارها تکمیل شده باشد تا ما در ماه مارس بتوانیم به سی دی فروشی ها هجوم ببریم. نخستین آهنگ این بعدازظهر آهنگ ویژه ای بود، زیرا که این آهنگ نه فقط همان گونه که از ابتدا برنامه ریزی شده بود؛ آهنگ Intro (آهنگ نخست یک قطعه موسیقی) آلبوم جدید است، بلکه آهنگ مرحله اول گراند پریکس نیز خواهد بود.Achim Brochhausen در اینجا، واقعا بالاد فوق العاده زیبایی ساخته و به محض اینکه پیشنهاد گراند پریکس به توماس شد، برایش واضح و آشکار بود که او فقط و واقعا می خواهد با این آهنگ به مرحله اول این رقابت ها برود و نه با هیچ آهنگ دیگری. توماس در آن موقع عقیده اش این بود که آلبومش را با آهنگی که جدید آهنگسازی شده، آغاز کند که این حس را که در آلبوم چه پیش می آید توصیف کند. وی همه تفکرات و تصورات خود را در این باره با Ina Wolf که ما او را به عنوان ترانه سرای آهنگ هایی مثل Souled و The first cry می شناسیم، مطرح کرد و نتیجه آن متن آهنگ Songs that live forever بود. حتی ما نیز در پارتی فقط layout Version آن را شنیدیم، اما همین ورژن هم تا حدود 70 درصد شامل همان ارکستر مرحله نخست گراند پریکس بود. 30 درصد بقیه هم سورپریز کوچکی است تا گراند پریکس حال و هوای خاص خود را داشته باشد. آهنگ می تواند فقط 3 دقیقه باشد و باید زیربنای خاصی هم داشته باشد. نسخه گراند پریکس آن، همان طور که در آلبوم قرار دارد، یک قسمت میانی اضافه هم دارد و تا حدودی تنظیم و ترکیب آن فرق می کند. توماس این آهنگ را در 9 مارس 2006 در گراند پریکس در هامبورگ در پشت پیانو اجرا خواهد کرد. خب.. حالا چطور باید توصیف کرد که این آهنگ چگونه بود و به عبارتی چه احساسی به ما دست داد؟؟؟ در واقع اصلا نمی توان آن را وصف نمود، آهنگ فوق العاده زیبا بود و به شدت ما را تحت تاثیر قرار داد. توماس این بالاد را واقعا بااحساس خواند، ما موهایمان سیخ شد و بغض گلویمان را گرفت و شدیدا متاثر شدیم. آهنگ آن قدر زیبا بود که ما تقریبا عکس انداختن را فراموش کردیم. خوشبختانه، افراد دیگری هم بودند وگرنه الان شما متاسفانه نمی توانستید این عکس ها را ببینید ;-) باید به سادگی از این آهنگ لذت برد و گذاشت که تاثیر خود را بگذارد. دراین لحظه همه هواداران هم عقیده بودند، توماس به شدت مورد تشویق قرار گرفت و فریادهای براوو به هوا برخاست و حتی یکی از هواداران عقیده داشت:" توماس، این پیروزی تو است!" توماس هم متذکر شد که هرگز نباید رقابتی را دست کم گرفت. و وقتی که این طرفدار مجددا گفت:" ما برایت آرزوی موفقیت می کنیم." توماس خیلی خشک و رسمی جواب داد:" شما اصلا لازم نیست آرزوی موفقیت کنید، شما باید تلفن کنید... درباره چه حرف می زنی؟ این طوری ( او شماره های تلفن خیالی در هوا را گرفت) ... شماره بگیرید!" آهنگ بعدی، نه تنها توماس را در دهه هشتاد بلکه به صورت اساسی تحت تاثیر قرار داد. آن آهنگ Some People از کلیف ریچارد بود. همان طوری که ما همه در مصاحبه بزرگ سایت مان و نیز در مطبوعات خواندیم چنین برنامه ریزی شده که از آن یک آهنگ دونفره ساخته شود. متاسفانه این آهنگ دونفره به آلبوم توماس نمی رسد، زیرا کلیف ریچارد تا ماه بعد هم هنوز در حال برگزاری تور است و چند برنامه دیگر هم در آمریکا دارد. در واقع بعدا این طور برنامه ریزی شد و هر دو نفر می خواهند تلاش کنند که آن را به صورت یک دی وی دی Live، عرضه کنند. حالا ما آهنگ هایی محشر از قبیل آهنگ های زیر را شنیدیم: Cry for help : از آهنگ های Rick Astley Ebony and Ivory : از آهنگ های Paul McCartney و Stevie Wonder ( در آلبوم ها نبوده) For youe eyes only : از آهنگ های Sheena Easton در ادامه هم آهنگ های زیر که در آلبوم خواهند بود، که متاسفانه توماس در این بعدازظهر برایمان نخواند: Come back and stay : از آهنگ های Paul Young True : از Spandau Ballet Do you really want to hurt me : از Culture Club Sweet Dreams : از Eurythmics You’re my heart, you’re my soul : از مدرن تاکینگ در مورد YMHYMS توماس افشا کرد که این ورژن کاملا خاص و طولانی خواهد بود.
Thomas stellt den Fans sein neues Album vor - Teil 2 پارتی 2006 توماس آندرس- کنسرت
توماس آلبوم جدیدش را به طرفداران معرفی می کند- قسمت دوم زیر نظر داشتن چهره ها و واکنش هواداران بسیار جالب بود. تا این حد متفاوت تا به حال هنوز هیچ کسی چنین مناظری را ندیده است. بعضی ها کاملا هیجان زده بودند و در آغوش دوستشان بودند و به عبارتی با همدیگر به آرامی تکان می خوردند، برخی کاملا هاج و واج نگاه می کردند و بخشی از طرفداران هم حتی "شوکه" بودند و امیدوار بودند که چیزهای دیگری هم رخ بدهد. برای آنها حتی دست زدن هم مشکل بود. توماس گفت که اغلب از او سوال می شود که آیا او الان موسیقی "دیگری" کار خواهد کرد. در واقع او نمی خواست پنهان کند که آلبوم بعدی هم کاملا متفاوت خواهد بود، اما در حال حاضر او به طرزی غیرقابل تصور با این آهنگ احساس راحتی می کند و به نظر ما در خلال کنسرت می شد آن را به وضوح دریافت. او در این آلبوم بسیار از خود مایه گذاشته و توماس همچنین گفت که این بهترین آلبومی خواهد بود که او تا به حال کار کرده است. او امیدوار است که طرفداران این موضوع را بفهمند و با این وجود به او وفادار باقی بمانند، چون طرفدار بودن این را هم می طلبد. او آرزو دارد که طرفداران, بعد از آلبومی که از آن خوششان نمی آیند؛ نگویند:" من دیگر علاقه ای به آن ندارم." بلکه بگویند: " بسیار خب، این هم یک مرحله است، من آن را گوش خواهم کرد و شاید من طرفدار را نیز به نقطه دیگری برساند." اکنون موقعی بود که الکساندر کوچک می خواست شو را از پدرش بدزدد، زیرا که او از سن بالا رفت و خودش را روی جایگاه توماس "پرتاب کرد". به عقیده توماس، او سن الکساندر است و از الکساندر خواهش کرد که روی پله ها بنشیند. در هر حال این حرف برای مرد کوچولو خوشایند نبود و او شروع به گریه کرد. واکنش طرفداران در این لحظه واقعا باشکوه بود، واکنش ها از "اوووه" تا " آه توماس، تو نمی توانی چنین کاری بکنی" متفاوت بود. اما هواداران هم باهوش هستند و فورا به الکساندر با شکلات "رشوه" داده شد. بعد، دنیا باز هم به سرعت زیبا شد. وقتی که از طرف تماشاچیان ابراز شد که من دیگر شکلات ندارم، توماس به شوخی گفت:" پس سریع برو بیرون و چند تایی بخر.. وگرنه بچه ما چطور سیر شود؟" ( خوب بود که توماس نمی دانست الکساندر در سالن قبلی از ساعت ها قبل چندین تن انواع شیرینی خورده است ) حالا نوبت آهنگی بود که توماس قلبا با آن بزرگ شده و همیشه این آهنگ او را شدیدا تحت تاثیر قرار داده است. این از نخستین آهنگ هایی بوده که او می خواسته در هر شرایطی آن را در آلبومش داشته باشد. این آهنگی است که ( بنا بر گفته خود توماس) باید فرد را به تفکر بیندازد که آخرین بار چه موقع با نهایت اطمینان به شریک زندگی اش گفته او را دوست می دارد و خوشحال است که او وجود دارد یا به عبارتی او همان کسی است که زندگی را برایش با ارزش می سازد. این آهنگ بسیار آرامی از Rod Steward به نام Have I told you lately ، که با این آهنگ توماس هم به یاد کلودیا می افتد که چگونه برای ما پشت سر هم راز افشا کند ;-) در ادامه آهنگ های Hit زیر اجرا شدند: Never gonna give you up از Ricky Astley ( در آلبوم نیست) Tell it to my heart از Taylor Dayne آنچه که بعد از این آهنگ ها آمد، فوق العاده زیبا بود! توماس واقعا این آهنگ را با احساسات فراوان خواند و این یک ورژن Cover باشکوه بود.متاسفانه این آهنگ در آلبوم نخواهد بود و ما واقعا دلیل آن را نمی فهمیم. در واقع می بایست سروصدایی به پا کرد و سعی کرد تا شاید نظر شرکت ضبط را تغییر داد. متاسفانه به نظر آنها این آهنگ خیلی کلیسایی است و نمی توان آن را ضبط نمود... واقعا حیف!!! این آهنگ بالاد Every breath you take از (Police (Sting بود. توماس حین خواندن, کاملا در آن فرو رفته بود و این ورژن آهنگ زمینه ای عالی داشت. می شد فهمید که توماس تمامی احساساتش را در این آهنگ نهاده و در حال ما را تحت تاثیر قرار داد. با اعلام آهنگ بعدی Arthur’s Theme از Christopher Cross بیشتر هواداران هاج و واج نگاه می کردند و به نظر توماس, قیافه ها خیلی سرگرم کننده بود. در سال 1982 فیلم سینمایی بسیار موفقی به اسم Arthur پخش شد و این آهنگ دقیقا موسیقی فیلم متناسب آن بود و توانست حتی در چارت ها در مقام اول قرار گیرد. توماس گفت که آن موقع ها همیشه آرزو داشته که یکبار هم خودش این آهنگ را بخواند و حالا موقعیت آن پیش آمده و بعد از اولین طنین آهنگ و پس از قسمت اصلی تکرار شونده (Refrain) آهنگ را شناختیم. با آهنگ Is it love از Whitesnake ( یکی از گروه های راک) توماس فقط می خواست امتحان کند آیا این آهنگ با گسترش حال و هوای رمانتیک مطابقت می کند... و بعله، این هم موفق بود. آرام آرام این بعدازظهر هم به پایانش نزدیک می شد و قبل از اینکه توماس آخرین آهنگش را بخواند، چند کلمه ای با هواداران صحبت کرد. او گفت انتظار ندارد که همه امروز بگویند:" اوه، این همان خواسته ایست که من داشتم و این دقیقا سلیقه موسیقی من است." توماس گفت که اوبسیار به آلبوم جدیدش می بالد و این شخصی ترین کارش است که انجام داده است. او سعی کرده همه توان و قلبش را در آن بگذارد و به نظر خودش، به عنوان هنرمندی که راهی طولانی و تقریبا 27 ساله را طی کرده است، اجازه این کار را داشته و می بایست آن را انجام می داده است. مسلما سمت و سوی موسیقی آن چیز کاملا متفاوتی نسبت به آن چیزی است که ما از توماس می شناسیم، اما به نظر ما هم این آلبوم واقعا پدیده خاصی خواهد شد! اگر در این کنسرت کسی توماس را دقیقا زیر نظر می گرفت، احساس می کرد او اکنون به جایی رسیده که در آن احساس راحتی می کند و شاید حتی بدانجا تعلق دارد. واقعا می توان گفت که مثل ضرب المثل " مشت بر روی چشم" [کنایه از مطابقت نداشتن دو چیز با همدیگر] می ماند و یک واحد خاصی برای خود دارد. این نوع موسیقی همان طوری که توماس هم گفته، به هر موقعیتی می خورد و با اطمینان کامل "افراد غیر طرفدار توماس آندرس" هم خواهند بود که این آلبوم را دوست بدارند. ما تقریبا از این بابت مطمئنیم!!!! توماس از صمیم قلب از همه هواداران به خاطر آمدنشان تشکر کرد. او می داند به احتمال زیاد همه ما هر سال می آییم و این برای خود توماس هم واضح و مبرهن نیست. برای شخص او، همیشه شادی بزرگی است که این ملاقات را که حدود 16 سال است برگزار می شود با کلوب هواداران داشته باشد. این تشکر او از طرفداران به دلیل وفاداریشان است. متاسفانه زمان به سرعت گذشت و حالا آخرین آهنگ را در این بعدازظهر فوق العاده پارتی شنیدیم. این یکی آهنگی جدیدتر بود که کاملا اثری استادانه شده است.... All around the world از Lisa Stansfield. در میان تشویق های بسیار، توماس باز هم چند تایی دسته گل جمع آوری کرد و بعد سن را ترک کرد. در پایان ما باز هم توانستیم با تعدادی از طرفداران صحبت کنیم و این مسئله جالب توجه است که چقدر نظرات با هم متفاوت بودند. مثلا گاهی گفته می شد:" بسیار عالی بود و من با تمام وجود هیجان زده شده ام"، " چنین آلبومی را من در طی همه این سال ها از توماس، آرزو داشتم" یا مثلا حتی "مثلا که چه، چرا او چنین موسیقی را کار کرد؟" و "پناه بر خدا، خسته کننده بود". طرفداران مطلق MT در میان مهمانان، که هنوز هم مثل همیشه موسیقی را با آن سبک خواستار هستند، مطمئنا با این آلبوم مشکل خواهند داشت. آنها همه امیدشان به توماس بود و اکنون یقینا به شدت ناامید شده اند. ولی..... الان با گذشت سال ها موسیقی تند پارتی ها بوده... اکنون نوبت طرفداران توماس است که در طی این سال ها نتوانسته اند با این نوع موزیک آغاز کنند و خودشان هم چنین آلبومی از توماس را آرزومند بوده اند. کاملا بی صبرانه، حریص و منتظر با گروهی نسبتا بزرگ مجددا به سمت قسمت قدیمی شهر راه افتادیم. بعد از ساعت های بسیار در KUFA تنفس هوای تازه خیلی چسبید. در ASIA هم در آرامش غذا خوردیم و نخستین افکار و احساسات مان را درباره Fanclubparty با هم رد و بدل کردیم. در برگشت به سالن هتل، انتظار جمعیتی انبود و سرحال را داشتیم. خیلی ها با همدیگر نشسته بودند ودرباره آخرین ساعت ها صحبت می کردند و می شد دید که چه "حدسیاتی" از پارتی با خود آورده اند. سریعا از فرصت به دست آمده، استفاده شده و روی تی شرت جایزه، "امضاهای" طرفدارانی که با آنها دو روز فوق العاده را سپری کرده بودیم، جمع آوری شد! ما هم کار "کوچکی" انجام دادیم و عکس های فراوان را به صورت اسلاید شو در لپ تاپ دیدیم و نخستین اطلاعات پارتی را با تلفن برای Forum منتشر کردیم تا افرادی که در خانه مانده اند را آگاه کنیم. توماس ما را با موسیقی جدیدش تحت تاثیر قرار داد و ما برای او از صمیم قلب آرزو می کنیم که آدم های زیاد دیگری هم مثل ما فکر کنند و او با آلبوم جدیدش و در مرحله نخست گراند پریکس موفقیت بسیار کسب کند!! ما می خواستیم از همین جا از ته دل از توماس و کلودیا و همچنین گویدو و گروه گردآوری شده برای این روز پارتی واقعا عالی و دقیق برنامه ریزی شده و زیبا تشکر کنیم. هر سال چیزهای جدیدی با رویداد واقعا فراموش نشدنی هست!!!
در استانه ی انتشار البوم جدید توماس عزیز باز هم سر این خواننده حسابی شلوغ شده ...! بد نیست یه نگاهی به TV-Date جدید باندازیم .
البوم جدید ...!
این هم از کاور بسیار زیبای البوم جدید توماس "Songs Forever"
چند وقت پیش توماس در شبکه Pro 7 یکی از کارهای جدیدش رو اجرا کرده بود . من این اهنگ رو برای دانلود گذاشتم تا بیشتر با حال و هوای این البوم اشنا بشید . (I'm So Much Grateful To Claudia For This Song)
نوشته شده توسط بنیامین در Sat 11 Feb 2006 و ساعت 8:1 PM
Die 16. Thomas Anders Party in Koblenz
با سلام به همگی ... خوشبختانه امتحان های من تمام شده و در حال حاضر من در تعطیلات هستم .. ولی حیف که هنوز هم از نعمت اینترنت (در خانه) محروم هستم. این روزها خبرها در مورد توماس کم نیست و شهرزاد جون هم که به ما لطف داره و تمام مطالب و خبرهای جدید رو ترجمه می کنه .واقعا دستش درد نکنه .
Die 16. Thomas Anders Party in Koblenz شانزدهمین پارتی توماس آندرس در کوبلنز
پس از شبی نسبتا کوتاه و با چشمانی تقریبا پف کرده در روز بعد برای صرف صبحانه حاضر شدیم. در رستوران هتل IBIS با نگاه اول می شد فهمید که در این آخر هفته، بار دیگر هتل, به وضوح در دستان طرفداران توماس آندرس و مدرن تاکینگ قرار دارد. در همه جا قیافه های آشنا و سلام های شاد از هر طرف. پس از صبحانه، کمی در شهر ولخرجی کردیم و بعد به سمت KUFA راه افؑادیم. هنوز آنجا نرسیده، فورا غافلگیر شدیم. از آنجایی که بیرون کمی سرد بود،Guido یک در ورودی را باز کرده بود و بقیه درها هم حدود یک ساعت زودتر از وقت موعود باز شدند. بنابراین همه توانستند در قسمت کیترینگ گرم KUFA صف بکشند. کمی مانده به ساعت 13، توماس هم وارد شد و در مدت بیشتر از دوساعت عکس انداختن شروع شد. عجیب است که توماس هر سال از دوباره این سختی را تحمل می کند که حدود 600 بار نور فلاش به او بخورد و باز هم این قدر خوب به نظر برسد. از نظر او انعکاس فلاش در واقع این طور است که دوربین = لبخند. قبل از اینکه عکس انداختن با توماس آغاز شود، در قسمت فروش باز هم امکان ولخرجی کردن وجود داشت. علاوه بر تقویم عالی، امسال قهوه خوری های مشکی با لوگوی ساده TA، و نوع سفیدشان با تصاویر گوناگون TA، پازل ها و موس پد های مختلف، فندک های قابل پر کردن، و عکس های محشر گوناگون هم موجود بود. مسلما برای هر سلیقه و هر وضع مالی، چیزی موجود بود. به علاوه الان هم می توان تقویم را از قسمت NEWS سایت توماس با ارسال یک فرم, سفارش داد. یک سورپریز عالی در سالن انتظار ما را می کشید. سن در میان سالن ساخته شده بود و ردیف صندلی ها و نیمکت ها دورتادور قرار گرفته بودند. این روش این حُسن را دارد که به جز موارد انگشت شمار استثنا، تقریبا همه کاملا در جریان امور قرار می گرفتند. در حالی که عکاسی در جریان بود، در روی یک پرده بزرگ, DVD هایی پخش می شد که ما مخصوص این پارتی در کنار هم قرار داده بودیم و بدین شکل همه توانستند لحظات انتظار را با اجراهای قدیمی و جدید تلویزیونی، لحظات جالب روی سن، و تعداد فراوانی عکس سپری کنند. در حدود ساعت 15:15 دقیقه، آخرین عکس هم گرفته شد و توماس برای استراحت کوتاهی بیرون رفت تا ماهیچه های صورتش کمی استراحت کنند. در ساعت 15:30 دقیقه او در میان فریادهای تشویق وارد سن شد. او پیراهن آبی روشن و کتی به رنگ قهوه ای تیره با طرح راه راه و جین روشن و کفش های قهوه ای پوشیده بود. " روز بخیر، سلام، سلام... خوشحالم که شماها اینجایید. الان تقریبا همه شما را بغل کردم... حالا حال شما خوب است؟" بعد از شنیدن یک بله آرام که از جمعیت فراوان برخاست توماس فقط گفت:"اوه ه ه " و با این حرف اولین خنده آن روز را ایجاد کرد. بعد از پرسیدن های دوباره, بالاخره یک بعله بلند و واضح دریافت کرد و برای همه طرفداران سال نوی شادی را آرزو کرد. او با طرفدارانش از اسرائیل، روسیه، اسپانیا، هلند، نروژ، سوئیس، مجارستان و لهستان احوالپرسی کرد و از اینکه آنها با این تعداد زیاد آمده اند ابراز شادمانی کرد. در حالی که او احوالپرسی هایش را به انگلیسی هم انجام می داد گفت که متاسفانه قادر نیست که همه این بعدازظهر را به همین شکل ادامه دهد، چون در این صورت به دو برابر زمان نیاز خواهد داشت. با سن که در وسط سالن قرار داشت توماس مشکلات کوچکی داشت. او مدام باید می چرخید وگرنه بعضی ها فقط باید از دیدن او از پشت لذت می بردند. به نظر توماس، اگر او سال بعد هم می باید در KUFA می بود، مایل بود سن گردان داشته باشد. او ترجیح می داد که بایستد و بقیه کارها به صورت اتوماتیک انجام شود. او فهمید که برای جابه جا شدن از یک جا به جای دیگر باید پول جابجایی دریافت کند. در این موقع یکی از طرفداران به میان حرفش پرید و گفت که این اصلا مهم نیست و باعث خوش هیکلی می شود. بعد هم توماس با خنده جواب داد:" تو می گویی که مهم نیست... خوش هیکل نگه می دارد؟ اگر منظورت این است لازم می دانم از تو خواهش کنم که خارج شوی. اگر منظورت فقط یک حرف ساده بود بخشیده می شوی ... ولی من تو را زیر نظر دارم. اگر یکبار دیگر تکرار شود... کارت قرمز" بعد توماس راجع به DVD شروع به صحبت کرد و پرسید آیا همه تصاویر را دنبال کرده اند. به نظر توماس ترکیب این صحنه ها با هم خارق العاده بود و برای او دیدن گذر سریع زمان بسیار جالب بوده است. او فقط نظرش را چنین ابراز کرد:" اوه، من پیر شده ام." در جواب این حرف یکی دیگر از طرفداران فریاد زد که ولی او دائما خوشگل تر از قبل می شود. توماس:" واقعا خیلی مهربانانه گفتی.... اما مدام خوشگل تر؟ مواظب باش، من الان کسی را به تو معرفی می کنم که حتی می گوید من باید خوش هیکل شوم. شما می توانید با همدیگر بحث کنید." توماس توضیح داد که این شانزدهمین FanClubParty اش است و این باعث آرامش خاطرش می شود که مردمی که از سال ها پیش می شناخته، نیز دائما پیر تر شده و موهایشان سفید گشته است. او یکبار دیگر هم بیان کرد که باید مکان پارتی را برای مدت کوتاهی تغییر دهد، زیرا Moseltanzpalast متاسفانه به فروش رفته و باید تخریب شود. به جز این حقیقت که به نظر توماس کاملا مسخره است که مدام باید بچرخد، از سایر جنبه ها KUFA مورد پسند او واقع شده است. این مکان برای او محیطی مثل کلوپ دارد. همین طور او واقعا از هیچ کسی هم دور ننشسته بود و به نظر توماس تقریبا جوش های روی پیشانی همه قابل شناسایی است. ;-) اگر که مثل بعضی از مکان ها در سال گذشته، قطعی شود که KUFA باید بعد از پارتی تخریب شود، او واقعا از برگزاری Fanparty وحشت خواهد داشت. در میان خنده عمومی، Tötensen یا خانه خود توماس به عنوان محل برگزاری مراسم پیشنهاد شد. توماس از قبل باید برنامه ریزی کند که چگونه 600 نفر را در 2 طبقه جا بدهد. بعد توماس سر مطلب اصلی برگشت:" اوه، در آن صورت من باید همه فرش ها را پشت سر هم جمع کنم." و " در واقع من مایل نیستم که خانه ام را تخریب کنم." اینها پاسخ های توماس با خنده به این حرف ها بود. درست در میان حرف های توماس، تعدادی از طرفداران در ردیف های اول شروع به خنده کردند. توماس از آنها خواست که به همه بگویند به چه می خندند. " آن کسی که تنها می خندد، او خوک است!" او فهمید که دخترها با ناامیدی سعی می کردند که یک عکس درست و حسابی از توماس بگیرند. اما از آنجایی که مدام مثل فرفره می چرخید، آنها هم دائما از پهلو یا پشت از توماس عکس می گرفتند. توماس هم قیافه ای گرفت و از هر زاویه 5 ثانیه برای گرفتن عکس درست و حسابی به آنها وقت داد. در این میان باز هم یکی از موبایل ها شروع به زنگ زدن کرد و از آنجا که توماس در این روز بسیار خوش اخلاق بود، گفت:" این یکی دیگر مادرم است، که می خواهد باز هم بفهمد کجا هستم." درباره تور اکراین او گفت که آنجا از نظر سازماندهی به هیچ عنوان موفقیت آمیز نبود. او باید افرادش را تحت شرایط غیرممکن، از یکی از مکان های اجرای مراسم به جای دیگر می برده ، در حالیکه اصلا وسیله ای برای جابجایی نبوده است. رسیدن سر وقت به مکان بعدی اجرا کاملا غیر ممکن بود. تحت چنین شرایطی او نمی توانسته و نمی خواسته ادامه دهد. حالا آنها باید در مارس و آوریل 2006 مجددا برگزار گردند. Die 16. Thomas Anders Party in Koblenz - Teil 2 شانزدهمین پارتی توماس آندرس در کوبلنز - قسمت دوم
در حالیکه توماس همچنان صحبت می کرد "مزاحمت" بعدی در کارش ایجاد شد. یکی از طرفداران به شدت سرفه کرد و توماس با ابراز همدردی از وی پرسید که آیا چیزی برای نوشیدن می خواهد. " اینجا Ricola به حد وفور یافت می شود." او به شوخی این را گفت و بعد هم یک ضربه جانانه را در میان دو کتف پیشنهاد کرد ;-) کمی بعد او فاش کرد که چرا این قدر نگران بوده است. " نمی خواستم اینجا حادثه مرگ داشته باشم!!! نمی خواهم بدانم فردا چه چیزی در بیلد (Bild) نوشته می شود. " بیش از آن نمی شد او را تحمل کرد؟ - یک هوادار داوطلبانه آن قدر سرفه کرد تا مُرد!" اینکه این حرف چه جور باعث خنده شد مسلما خودتان می توانید تصور کنید!!! در این لحظه کلودیا با الکساندر به پارتی آمد و همه هواداران کاملا هیجان زده و مشتاق به این جمع کوچک نگاه می کردند. همان طور که ما همگی از دیدن دوباره کلودیا خوشحال شدیم، از مشاهده تغییراتی که کوچولوی توماس کرده بود هم شاد گشتیم. اکنون توماس به بخش سوالات رسید که از همه کشورهای ممکنه به دست ما رسیده بود و به تعدادی از آنها پاسخ گفت. به بعضی از آنها، توماس توانست با چند جمله کوتاه جواب دهد. بعضی دیگر را باید جلوتر می رفت تا هواداران را با وقایع پشت پرده و تصمیمات بهتر آشنا می کرد. به خاطر مرور بهتر، ما قسمت عمده سوال و جواب را در یک صفحه جداگانه و مخصوص جمع آوری می کنیم. در این اثنا، توماس وقت گذاشت تا با کلودیا و الکساندر درست و حسابی احوال پرسی کند. با چشمکی زیرکانه از کلودیا پرسید:" سلام عزیزم، حالت خوب است؟" که کلودیا جواب داد:" بله مثل همیشه" توماس گفت:" در خانه همه چیز مرتب است؟ آیا شمع ها را نیز خاموش کردی؟" وقتی خنده ها قطع شد، توماس اتفاق ناراحت کننده ای از خانواده اشان تعریف کرد. در روزهای تعطیلی، آنها مجبور شدند سگشان Qchichi را [به وسیله تزریق دارو] از بین ببرند. او با 15 سال سن، به عمری عالی در میان سگها رسیده بود ولی به شدت مریض بود و توماس و کلودیا می خواستند رنج بیماری را از وی دور کنند. به خاطر اینکه طرفداران شدیدا در تب و تاب بودند و نسبت به الکساندر ابراز علاقه مندی می کردند، سوالات مختلفی مطرح شد نظیر:" الکساندر از مهد کودک خوشش می آید؟" توماس فورا این پرسش را از الکساندر پرسید. واکنش او ابتدا با خجالت با تکان سر جواب مثبت داد، که توماس آن را این طور ترجمه کرد:" او در مهد کودک بسیار احساس راحتی می کند. اما گاهی هم روزهایی وجود دارند که او آنها را دوست ندارد، اما وقتی که اینجاست از 9 تا حدود 12:30 به مهد می رود. ما یک مهد کودک عالی داریم، با محوطه خارجی بسیار بزرگ و یک کشتی دزدان دریایی چوبی." در Fanclubparty دفعه پیش، توماس لغت پیاز لاله (Tulpenzwiebel) را شرح داد که تا حدودی در میان هواداران به لغتی رایج تبدیل شده است. در جمع آوری سوالات مسلما سوالی در همین رابطه پیدا شد." آیا الکساندر لغتی را که با پیاز لاله جایگزین کرده اید از مهد به خانه آورده است؟" طبیعتا در ابتدا توماس می بایست افراد ناوارد و بی اطلاع را با راز پیاز لاله آشنا کند ;-) " لغت" پیاز لاله" لغتی واقعا خاص است... چون من اصلا نمی خواهم خیلی زیاد به بحث درباره آن بپردازم. من قبلا دوستی داشتم و از آنجایی که نمی شد آن لغتی را که به آن فکر می کردیم درباره او بگوییم، ما این لغت را با پیاز لاله جایگزین کردیم. و این پیاز لاله یک لغت بسیار محبوب و پرکاربرد در مهد کودک هاست، ولی الکساندر هنوز آن را با خود به خانه نیاورده است. اما او حالا می داند که چگونه زبانش را در بیاورد. آنچه که برای من خیلی جذاب است این است که هنگام ظهر که با هم نهار می خوریم و من از او می پرسم:" الکساندر، در مهد کودک چطور بود؟ که در این وقت همیشه فقط یک کلمه "خوب بود" را می گفت. اما از همین بعدازظهر او شروع به توضیح درباره همه کارهایی که آنجا انجام داده، کرده است. حالا توماس آهنگی را برایمان اجرا نمود که مخصوص مراسم خیریه Helft uns leben (کمکمان کنید تا زندگی کنیم) که در 16.12.2005 در کوبلنز برگزار شد، ساخته بود. توماس این مراسم را به اتفاق Andrea Kiewel اجرا کرده بود. پس از این مراسم هم در Forum ها واکنش های مثبت زیادی به این آهنگ ابراز شد و همه هواداران بسیار به هیجان آمدند. در حالیکه توماس می خواند، سکوت کامل حکم فرما بود. آهنگ بسیار ملایم است و خیلی به دل می نشیند. در این لحظه مطابق با حال و هوای آنجا، ما دوست داشتیم ذخیره های فراوان فشفشه هایمان را روشن کنیم. اما در جلوی در ورودی از همه خواستند که به خاطر زنگ خطر آتش در ساختمان این کار را انجام ندهند. هزاران فریاد تشویق و براوو به هوا برخاست. در اطراف ما اظهار نظرهای کوتاه به صورت :" عالی بود!"، " محشر است!"، " فوق العاده بود!" شنیده می شد. این آهنگ می بایست در ژانویه به صورت Single منتشر شده و فقط از طریق روزنامه راین سایتونگ (Rhein-Zeitung) قابل دسترسی است. تقریبا 1500 نسخه برنامه ریزی شده است. ( به محض اینکه اطلاعات جدیدی از آن ارائه شود، در سایتمان منتشر خواهیم نمود) در این موقع، توماس از هواداران خواهشی نمود. او هر سال فکر می کند که چگونه می شود در پارتی ها چیز نوینی را امتحان کند. او از طرفداران خواهش کرد که ایده ها، نظرات و پیشنهادهایشان را به آدرس fanclub@thomasanders.com ایمیل کنند. توماس به سوالات زیاد دیگری هم پاسخ داد که مدام ما را به خنده می انداخت. مثلا در پاسخ به سوال یکی از هواداران، که آیا او هنوز متن آهنگ های آلمانی آن روزها را به خاطر می آورد، جواب داد:" عزیز دلم، من متن آهنگ های جدیدم را هم به خاطر نمی آورم، چطور ممکن است قدیمی ها را به یاد داشته باشم؟" حالا Guido به روی سن آمد، چون کم کم زمان قرعه کشی نزدیک می شد. در سالن قبلی هر کس می توانست کارت های بخت آزمایی را با پرداخت 1 یورو بخرد. موضوع خاص در قرعه کشی امسال- هر کدام از 4000 تا برگ بخت آزمایی، یک جایزه بخت آزمایی داشت. در روی سن فقط جوایز ویژه قرعه کشی شدند. این بار الکساندر و فابین (Fabienne) به معنی واقعی کلمه بچه های خوش شانس بودند. از یک "مخزن بزرگ Red Bull" برنده های اصلی بیرون کشیده شدند. بدین شکل الکساندر می بایست به سختی بر جاذبه زمین غلبه کند. چون "Red Bull پیانو به عنوان هدیه می دهد" ;-) !!! جایزه برنده اصلی، خوردن شام با توماس در همین شب بود. سایر جوایز شامل کاپشن او در WOK_WM سال 2004 و یک کیسه پلاستیکی بسیار بزرگ با حرف های هواداران (Fanarticle) توماس آندرس، جلیقه اش در Goldenes Lenkrad ( که با امضای توماس و بوسه الکساندر باارزش تر شده بود)، یک گوی آویزی تزیینی درخت کریسمس به رنگ طلایی، که توماس در تقویم سال جدید در دستش گرفته است، لباس ورزشی تریکوی او با شماره اش در Biathlon ، سه عدد عکس که در تقویم نیستند و تا به حال هم هیچ کس آنها را ندیده بود، بالش ها و کوسن های مدرن تاکینگ، 6 تی شرت مخصوص که قبلا هیچ وقت به معرض فروش گذاشته نشده بودند. به عنوان جوایز فرعی هم چیزهایی مثل تی شرت، پوستر، عکس، سی دی های قدیمی Fanclub و بسیاری از چیزهای دیگر موجود بود. این جوایز را می شد به هنگام استراحت از همکاران فعال و کوشای Fans United دریافت کرد. دیگر پارتی به پایان خودش نزدیک می شد. بعد از اینکه توماس باز هم تعدادی سوال را جواب داد و برای اینکه همه را به نشاط بیاورد، بار دیگر A very special feeling را خواند، از صمیم قلب از همه تشکر کرد و از آنهایی هم که متاسفانه باید می رفتند خداحافظی کرد. او خواهش کرد که همه دوباره در ساعت 19 جمع شویم تا او بتواند با بخش کنسرت و همین طور اجرای آهنگ های آلبوم های جدیدش ادامه دهد. استراحت 45 دقیقه ای به خوبی سپری شد. ما غذای سبکی خوردیم و جوایز و عکس هایمان را تحویل گرفتیم. تشویق مخصوص برای Guido و همکارانش که این تعداد زیاد جمعیت هوادار را باز هم بسیار عالی جمع و جور کردند. همین طور عکس ها هم عالی شده اند.
اینکه کنسرت چگونه برگزار شد را به زودی در گزارش کنسرت ما خواهید دانست......
در کامنت های پست قبلی زهرا خانوم در مورد شبکه ی Kabel 1 سوال کرده بودند... در این عکس می تونید تمام مشخصات این کانال رو ببنید. قبلا هم گفتم که گرفتن این شبکه ها تا اونجایی که من می دونم امکان پذیر نیست.. همونطور که می بینید این کانال روی ماهواره ی Astra قابل مشاهده هستش نه Hotbird . پس شماهایی که ماهوارتون رو روی جهت Hotbird تنظیم کردید بیخودی Scan نکنید.!!! و برای اینکه خیالتون راحت بشه باید بگم که ماهواره ی Astra رو فقط در المان میشه گرفت. از جمله کانالهایی که روی این ماهواره هستن و ما نمی تونیم انها رو ببنیم میشه به اینها اشاره کرد : - Sat 1 ProSieben (pro7) - Viva Plus - Viva (Germany) - MTV Central و ... همونطور که قبلا هم گفتم دیدن این کانال ها در ایران غیر ممکنه ... البته روشهای دیگه ای هست اما اون دیگه کار حرفه ای هاست تازه به دردسرش هم نمی ارزه ..!!