تبليغاتX
MTVideos
 
    

  Volles Haus zur Fanparty - Das Konzert

 سلام به همه دوستان گل

بعد از یک مدت طولانی بالاخره قسمت سوم این پارتی توماس هم آماده شد. البته فعلا خبری از توماس نیست. ولی وقتی آلبوم جدیدش بیاد خبرها زیاد می شه!  امیدوارم از خواندن این مطلب هم لذت ببرید...

Volles Haus zur Fanparty – das Konzert

 

 

حدود ساعت 7 كنسرت شروع  و از بلندگو شنيده شد :

Ladies and Gentelman, please welcome – The Gentelman of Music Mr. Thomas Anders!

 

حالا اول سن در سايز بزرگش قابل ديدن بود. "خوش آمديد به قسمت دوم يا نيمه دوم يا welcome to the second part . خيلي خوب است كه مانده ايد ... اين شانس رو داشتيد كه از اينجا بيرون بيائيد ؟ خوب است كه اينجا هستيد . "

 

بعد از كنسرتهاي زياد و اتفاقات سال گذشته ، خيلي از طرفداران دوباره اعضاي گروه را كه توماس را در مهماني  همراهي مي كرند ، شناختند . يوهانس ، گيتاريست -  بروس ، جاز -  ولفگانگ ، باس -  آخيم ، پيانو  و  البته  تامي ، هم خوان . بعد توماس با نوازنده ويلون سل خودش شوخي مي كند : " ولفگانگ بايد بگویم ، كنار اين لوستر بزرگ شكل و قيافه خوبي پيدا كردي و كاملا در نور صحيحي قرار داري . مي خواهي براي تور كريسمس آماده بشوي يا (چه) اتفاقي افتاده ؟  به عنوان يك فرشته كوچك ... تا كريسمس موها يک كمي بلند مي شوند." اما براي همه ما هنوز يك چهره روي سن كاملا ناشناخته بود . يك مرد جوان كه توماس بعدا آن را هري معرفي كرد و تامي را براي اولين بار در پشت صحنه همراهي مي كرد و با حركات صورت و رقصش جنبش و فعاليت را روي سن آورد .

 

سن به طور عالي چراغاني شده بود و با افكت هاي نوري بسيار زيبا و متفاوت تغيير مي كرد . به اين ترتيب نه تنها موزيك بلكه هنرمند (خواننده) به همراه گروه در نور صحيح قرار مي گرفتند . جو در kufa نفس گير بود و يك برنامه  متنوع با شكوهي انتظار ما را مي كشيد . برنامه با آهنگ Gentelman شروع  شد . بعد از اين آهنگ توماس مجددا به حضار خير مقدم مي گويد و اعلام مي كند كه امشب برنامه Schwedt و Heilbronn را مجددا اجرا خواهد كرد ، چون مورد پسند واقع شده بود . اين فرصتي بود براي طرفداراني كه نتوانسته بودند در اين كنسرتها شركت كنند تا اين برنامه عالي را دوباره به صورت زنده تجربه كنند .

 

وقتي توماس يك تركيبي(Medley) از آلبوم Songs Forever  را اجرا كرد ، سوال برانگيز به اطراف نگاه كرد و گفت : " اينجا كسي از شما هست كه آلبوم Songs Forever را نخريده باشد ؟  اگر بله ، لطفا دستش را بالا ببرد...چنین فردی اجازه دارد بيرون برود . اغلب مردم پيش من مي آيند و مي پرسند : ممكن است به من يك آلبوم هديه بدهيد ؟  و من هميشه مي گويم : خانم محترم ، من از فروش آلبوم زندكي مي كنم نه از هديه دادن آنها . "

 

بعد از يك لحظه كوتاه توماس ناگهان شروع مي كند به زدودن روي پيانو و شكايت مي كند كه غبار آلود بوده است . يك جورايي اين پيانو از بالا كاملا خاک آلود است . كسي از شما دستمال دارد ؟  براي پيانوي به اين بزرگي يك بسته كامل احتياج دارم . Mausi  يك دستمال سفره به جاي دستمال گردگيري به آن پيشنهاد مي كند و از طرف جمعيت فورا (همان لحظه) يك بسته كامل دستمال جيبي روي سن پرتاب مي شود . به سرعت تامي با دستمال هاي گردگيري مجهز مي شود و  "رئيسش" براي كمك عجله مي كند . سن خنده دار شده بود و يك جورايي يك صحنه كوچك تئاتر را به ياد مي آورد . توماس (خطاب) به تامي : " نه اينقدر خشن ، خط مي افتد . تامي بگو ببينم : در خانه هم همين طوري تميز مي كني ؟ این طوری که هیج نتیجه ای نمی گیری . مي توان در كنار این کار با آرامش يك چهره شاد و سرحال داشت .‍"  تامي در جواب :  " بلههه" و توماس با صداي زیرتر :  " مي دانستم" .

 

وقتي دوباره تامي پشت ميكروفونش ايستاد ،برنامه مجددا ادامه پيدا كرد .

توماس : " تامي ، شنيدم نيويورك بودي ؟"

تامي : " بله"

توماس : " و ... شنيدم با First Class پرواز كردي ؟ "

تامي : " بله"

توماس : "من زياد پول مي دهم ؟"

تامي ... دوستانه پوزخند مي زند (پوزخند دوستانه) : " نه"

توماس : " بببببببببله ... تا سه نشه بازي نشه.

 

توماس چرخ مي زند و چشمش به پيانو مي افتد : " الان من دوباره پيانو را تميز مي كنم ، باورم نمی شود . اما اين هربار من را آزار مي دهد . سرطان چشم مي گيرم ، وقتي به اطراف اينجا نگاه مي كنم . اصلا امكان ندارد . مي تواني آن بالا ليز بخوري و بعد همه چيز براق مي شود . من اين را به تو مي گويم . احتمالا فردا در Forum ها می نویسند :آیا توماس اندرس احتياج دارد يك پيانورا تميز كند ؟  نه ، البته كه نه !!!! اما متنفرم بهش نگاه كنم . الان بهتر است ، اما کاملا هم دست نخورده نبود . اين طور به نظر ميرسد انگار Kati Witt   روی آن پاتیناژ بازی کرده است یا چیزی شبیه آن ."

 

كنسرت در kufa  باز هم عالي برگزار شد . توماس با كار مجري گريش در سال گذشته قطعا خوب مي تواند ، ناگهاني و خنده دار از يك آهنگ به آهنگ ديگر هدايت كند . در كل جريان كنسرت ، هميشه يك مقدار شوخي و عكس العمل متقابل بين توماس ، افراد گروه و حضار (طرفدارها) وجود دارد . سرگرمي ناب !!!

 

توماس دوباره به تامي : " امشب لباس خيلي قشنگي پوشيدي "

تامي : " خيلي ممنون ، خوشت مي آيد ؟ "

توماس : " بله ، از نيويورك ؟ "

تامي : " بله "

توماس : " فكرش را مي كردم . يك چنین چيزي فقط آنجا درست مي شود . این قدر فريبنده و درخشان . پسرها ، از آن پايين چطور است ؟  آاااخ ، آندرس حرف نزن... بخوان ! "

 

خيلي از طرفدارها هنوز منتظر هستند ، توماس باز هم از Hit هاي قديمي مدرن تاكينگ بخواند . از زمان آلبوم Songs Forever مي دانيم كه او مي تواند اهنگ هاي پاپ را كاملا متفاوت اجرا كند . طرفداراني كه برنامه را نمي شناختند كنجكاوتر بودند ، چه چيزهايي از مدرن تاكينگ در ادامه می آید . سری آهنگ های MT در سبك جاز و سوئينگ جمعيت را مجاب مي كند . با وجود نامانوس بودن برای خیلی ها ، ملودي های  آشنا را بسیار سریع می شد شناخت. مسلما كل سالن مجذوب و به وجد آمده آهنگ را مي خواندند وهمراهي مي كردند.

 

 

 

 

 

Volles Haus zur Fanparty – das Konzert(2)

 

" می خواهم دوباره کنار دوتا عزیزم بروم . تامی نقش مهمی را در برنامه داشت ...البته همیشه نقش مهی دارد . بنابراین ... لطفا با یک تشویق بی پایان از او استقبال کنید. از .... تامی !!! و شاید خیلی از طرفداران قدیمی بگویند : باشد ، همه ما بارها دیدیم و شندییم ، اما اینجا روی سن یک چهره ای هست که ما نمی شناسیم. چه اتفاقی افتاده ؟  می توانم برای شما توضیح بدهم . ما یک همخوان فوق العاده، عالی و بسیار مهم دیگری در گروهمان داریم ... سلام به هری !!!

 

توماس : " هری ، برای ما خیلی عادی است. هر کس باید خودش را معرفی کند ... متاهل ، موجودی حساب ، از کجا می آید ، به کجا می خواهد برود  و ..." در جواب ، هری کاملا خونسرد : " نه ، ناچیز ، اهل Giessen ، به طرف بالا ....." و توماس خندان به طرف ما : " این  ورزش فکری برای 12 ماه آینده است . ممنون هری ."

 

سپس یک نکته جالب دیگر ظاهر می شود ... توماس جمعیت را به همراهی با آهنگ You’re my Heart , You’re my Soul  تشویق می کند و به این ترتیب توماس از مهمان هایش دوباره برای خواندن تقاضا می کند  ("... ما این کار را قبلا بهتر انجام دادیم" ;-) ) اما طرفدارها هنوز متن شعرهای قدیمی دیگر را می شناسند ؟  توماس خواند : " We take the chance " و از همه پرسید ، آیا هنوز متن آهنگ را می شناسند و می توانند بخوانند . خوب ! در ابتدا نسبتا آرام  و محتاطانه بود  . اما بعد از تلاش های بیشتر ، همه توانستند (نسبتا ضعیف، ناهماهنگ) متن آهنگ را با صدای بلند همراهی کنند . همه آنچه که توماس و آخیم از زمان همکاری جدی و عمیق شان با همدیگر بر روی سن اجرا می کنند ، مطمئنا تأثیر گذار است . چه آهنگ های شناخته شده قدیمی مدرن تاکینگ باشد ، چه آهنگ های دیگر . مهم نیست توماس چه می خواند – هرچه  باشد عالی به نظر می رسد . تمام سالن تحت تأثیر قرار گرفت ، وقتی توماس "Love Story" یکی از مشهورترین ترانه ها را اجرا کرد.

 

زمان خیلی سریع سپری شد . وقتی صدای اهنگ کاسته و خاموش شد  ، توماس و گروه سن را ترک کردند . تشویق زیاد  و فریادهای مکرر برای چند دقیقه ادامه داشت . مسلماً نباید خیلی منتظر می ماندیم . باJump Shout Boogie ، توماس دوباره صدا را به نقطه جوش آورد .... چون بعد از ان دوباره پشت سن ناپدید شد . دوباره هیاهوی دیوانه واری شروع شد . تشویق و کف زدن ها  ، فریادهای مکرر و پا کوبیدن ها . با آهنگ "A Foggy Day" کم کم توماس دوباره جمعیت را آرام کرد ، تا با یک تشکر و صحبت پایانی تاثیر گذار از طرفدارهایش خداحافظی کند .

 

" خیلی ممنون . خیلی برای  لذت بخش یود و امیدوارم امروز به شما هم خوش گذشته باشد . آدم همیشه از مدتها قبل فکر می کند ، چه کار می تواند انجام بدهد ، چه طور می تواند آن را به خوبی انجام بدهد . من امروز خیلی خوشحال و راضی هستم که  شما دوباره این قدر پر جمعیت امدید و این امکان را داشتیم که یک روز عالی را در کنار هم سپری کنیم . خوشحال می شوم که چهرهای (شما) زیادی را می بینم، که سالم و سلامت هستید، که به خودتان زحمت داده اید تا دوباره به اینجا بیائید . هزاران بار تشکر می کنم !!! همچنین می خواهم تشکر کنم از همه کسانی که اینجا بودند و  کمک کرند . کلودیا  خیلی کمک کرد ، چون Guido حضور نداشت . او همه چیز را به عهده گرفت . از  Steffi و Kevin هم تشکر می کنم که ملزم برای انجام این کار بودند . همچنین از گروه  نوازندگان ، Timo از گروه تکنسین ، Werner Muller به همراه گروهش ... بدون اینها همه چیز غیر ممکن بود . تشکر می کنم از Kulturfabrik و همه کسانی که اینجا حضور داشتند و از امروز 7 صبح مشغول به کار هستند . همه باید روی سن باشند ، چون به تنهایی نمی شود .

 

"بعد از دیدار Fanclub  می شود گفت دوباره قبل از دیدارFanclub  است .... من در این فکر هستم ، که چه ایده ای برای  دفعه بعد دارم (می خواهم چه کار کنم) . ما 20 ساله می شویم !" در این لحظه لذت فریادی از شادی سالن را از جا کند . "این یک روز تولد است که قطعاً باید جشن گرفته شود .  من فکر می کنم ، چه چیز خاصی را می توانم انجام بدهم . هنوز نمی دانم ، اما کاملا  مطمئن هستم ، که چیزی را به خاطر می آورم . این اولین تعطیلات آخر هفته در ژانویه نخواهد بود ، که ما از آن فاصله می گیریم . الکساندر در تابستان به مدرسه می رود و فقط در فصل تعطیلات است  که می توانیم چند روزی را به تعطیلات برویم ...پس یا دومین یا سومین شنبه در ژانویه  خواهد بود . دوباره از همه شما و همچنین طرفداران خارجی که مسیر طولانی را طی کرند تا به اینجا بیایند از صمیم قلب تشکر می کنم ! امیدوارم کسی را فراموش نکرده باشم و اگر هم فراموش کردم ، من را ببخشید ! عالی بود که همه شما شرکت کردید و اینجا بودید . مواظب خودتان باشید ، به سلامت به خانه برسید و خوشحال می شوم ، اگر همدیگر را در طی سال در بعضی از  برنامه ها  و مطمئناً سال بعد ببینیم . منشکرم که هستید !"

 

هربار خوش می گذرد  و خوشحال کننده است که توماس را ایستاده رو سن می بینی . چه طور جمعیت را به وجد می آورد ، سرگرم می کند و به هیجان می آورد . تأثیرگذار است وقتی 500 نفر در این قاب کوچک اما خانوادگی با هم آواز می خوانند و می رقصند . خیلی از ما سالهاست که همدیگر را می شناسیم ، اما هنوز هم تعداد زیادی از مهمانها هستند که جدید هستند . با این وجود این اجتماع طرفداران است و می توان شاد و سرمست خود را در میان آن قرار داده  و به خاطر کنسرت خوشحال بود .

 

Tracklist  کل کنسرت :

 

Gentelman

Songs Forever – Medley:

    Some People  

    Arthur's Theme     

    All Around The World     

    Is This Love  

    True  

Atlantis is calling

Across the world tonight

When will I see you again

Me va , me va

Something stupid

Can't smile without you

Brother Louie

Where do I begin

Songs that live forever

Modern Talking – Medley:

    You are not alone  

    Sexy sexy lover  

    Juliet  

    We take the chance  

Cheri cheri lady

You’re my heart , you’re my soul

Jump Shout Boogie

A foggy day

Reprise : Songs that live forever

 

 

 

 

بعد از کنسرت چشمهای درخشان و صورتهای خندان دیده می شد . ما صدای توماس را برای مدت طولانی می شنیدیم ، اما قشنگ ترین شب هم به پایان می رسید  . همانطور که توماس خودش گفت : بعد از پارتی قبل از پارتی است . پس ما می توانیم برای یک Party عالی و یک کنسرت دیگر در سال آینده خوشحال باشیم . و تا آن موقع  فرصت کافی وجود دارد تا توماس را امسال در برنامه زنده ببینیم .

 

بعد از Party  پیاده  در مسیر در شهر حرکت کرده  و اجازه دادیم شب در گفتگویی خوب به پایان برسد . خیلی خوب است که آدم در این آخر هفته می تواند چند ساعتی را با آشنایان و دوستانش سپری کند و هر بار با اشخاص جدید و خوب و مهربانی آشنا بشود .

 

در این جا ما هم از کسانی که کمک کرند ، تکنسین ها ، گروه  ، قبل از هرچیز کلودیا که زمان و انرژی زیادی را برای برنامه ریزی و اجرا Party  گذاشت ، صمیمانه تشکر می کنیم . تشکر ویژه می کنیم از توماس که هر سال یک روز فوق العاده را به ما هدیه می کند و در این آخرهفته علی رغم برنامه کاری پر و خستگی ، دوباره ساعتهای فراموش نشدنی را هدیه کرد .

 

 

 

 

تشکر صمیمانه برای کلمات محبت آمیزت در پایان......

.......ما از همین حالا برای بیستمین Fanclubparty در سال آینده خوشحال هستیم!!!

 

منبع: TAO

ترجمه: زهرا

 

نوشته شده توسط بنیامین در Mon 12 May 2008 و ساعت 11:14 PM                            
 
 

 Thomas in der Mangel... Talkrunde auf der Fanclubparty (2)

سلام

قبل از هر چیز سال نو رو به همه دوستان عزیز تبریک می گم و امیدوارم سالی عالی و سرشار از موفقیت در انتظار تک تک شما باشه. این پست رو با کمی تاخیر در سال جدید می گذارم... همون طور که می بینید ادامه قسمت دوم گزارش TAO و مربوط به قسمت دوم سوال و جواب های پارتی توماسه.

امیدوارم از خوندن این مطلب زیبا لذت ببرید.

 

 

توماس تحت فشار.... دور گفتگو در Fanclubparty- قسمت دوم

 

Pinwand :  ما متوجه شده ايم كه اخيرا با برنامه هاي خيلي زيادي برخورد كردي يا به عبارت ديگر آنها را امتحان كردي . اين خيلي مورد پسند بعضي از مردم قرار نگرفته است ، برعكس آن بعضي ديگر به وجد آمده بودند . بنابراین راجع به این موضوع اندیشیده ای و فكر مي كني كه در این میان تعدادي از طرفداران از دست بروند .این شعار توجهت را جلب می کند : 20 سال در كنار من بودند و ناگهان رفتند ؟

 

توماس : اين روند كاملا عادي زمان است . زوج هايي وجود دارد كه 20 سال است ازدواج كردند و ناگهان زن ميرود. اين غير ممکن است که همه را راضی نگه داری . وقتي کسی تصميم مي گيرد و مي گويد : من ديگر نمي خواهم ! ... من چه كار بايد بكنم ؟  بايد برایش بنويسم و بگویم : آخ  خواهش مي كنم خواهش مي كنم  طرفدار بمان . غيرممكن است . اين يك احساس است كه فرد دارد . و وقتي كه اين شخص ديگر آنقدر احساس خوبي نمي كند، در آن صورت ما زمان خيلي خوبي را با هم داشتيم . راه ادامه پيدا مي كند و انسان طور دیگری جهت گیری می کند .  اما آنچه كه به خيلي از فعاليتهاي من مربوط مي شود و به نظرم در حال حاضر خيلي مهم است ، اين است كه آدم متنوع و همه كاره باشد. یعنی افراد زیادی نمی توانند کارهای خیلی زیادی انجام بدهند. خیلی از افراد هستند که فقط یک کار می توانند انجام دهند و کار دیگری را نمی توانند. در رشته پر از تغییرات سریع ما يا به عبارت ديگر سرگرمي كه ما داريم ، اين مهم است كه آدم خيلي چيزها را انجام بدهد . فكر نمي كنم كه اگر فقط روي يك چيز تمركز مي كردم ، امروز اینقدر در آلمان مشهور و شناخته شده بودم . می توان اين گوناگوني را در هنرمندهاي ديگر هم دید . من هم يك قسمت از سرگرمي هستم و نه فقط يك حیطه تخصصي در آن .

 

Pinwand :  كجا دنبال الهام مي گردي براي اينكه چنين چيزهايي را انجام بدهي؟  چگونه است وقتي يك پيشنهاد مي شود ، هميشه مي گویي قبول يا بعضي وقتها هم فكر مي كني ، خب ... ؟

 

توماس :  خوب اگر من هميشه بگویم بله باید سه برابر الان بودم . نمي شود . آدم براي خودش چيزي را انتخاب مي كند كه فكر مي كند : حوصله ان را دارم ، لذت بخش است و اين براي هنرمند هم خوب است ، براي تصوير هنرمند توماس اندرس . فقط مي تواني اميدوار باشي كه طرفداران هم از آن خوششان بياید .

 

Pinwand :  اين موضوع معمول شده است :  خواهش مي كنم هرگز،Dschungel-Camp  (کمپ جنگلی) ، Stars on Ice  يا مشابه آنها ...

 

توماس : من هم به آنها علاقه زيادي ندارم . سال گذشته در ماه اكتبر از من دوباره براي  Dschungel  در خواست كردند و من گفتم ، شما بايد پولتان را ذخيره كنيد به جاي اينكه به من زنگ بزنيد . اين هيچوقت اتفاق نخواهد افتاد . در برنامه Promi-Minigolfen (مینی گلف چهره های مشهور)  من  با Bernhard Hoeker   و  Horst Lichterنشستم و درباره Dschungel هم صحبت كرديم . Hoeker   هم گفت : " تا چه اندازه يك هنرمند بايد پسرفت کرده باشد تا چنين چيزي را انجام بدهد ؟ " . از طرف ديگر مطمئنا دوباره خيلي ها وجود دارند كه مي گويند : چرا اين هنرمندها  ( یعنی ما )  Promi-Minigolfen  اجرا مي كنند ؟  واضح است ... ما فقط کار سرگرمی مي كنيم . به نظر من تا وقتي كه من ارزش و شأن خودم را به عنوان يك انسان از دست ندهم ، اجازه دارم تفريحم را بكنم . با Minigolfen  من ارزش خودم را از دست نمي دهم . فقط شاید کمی وانمود به رفتار احمقانه کنم . مردم مي خواهند سرگرم بشوند و ما اين بار (فقط) تردست و خواننده های  عصرجديد هستيم . آدم نبايد آنقدر جدي باشد . اگر من فقط  بخواهم روشنفکر و فرهنگي شناخته بشوم ، پس بايد كتاب تخصصي بنويسم و تنها مي توانم در گفتگوهاي سياسي ظاهر بشوم .

 

MT-Fans  :  نوشته هاي تصديقي طرفداران مثلا نامه ها ، تو را خيلي خوشحال مي كنند ؟ و در ميان آنها نامه هايي وجود دارد كه مدت طولاني در خاطر بماند يا مانده باشد ؟

 

توماس : بله ، همواره نامه هايی زيادي هستند كه در خاطر بمانند ... مخصوصا وقتي در مورد سرنوشت باشند . نه فقط سرنوشت و تقديري كه براي مردم اتفاق افتاده ، بلكه مشكلي كه انها براي من مي نويسند . من آنقدر هم ارتباط  نزديكي با آنها ندارم  . آنها ظاهرا كسي را در خانواده ندارند كه بتوانند در مورد مشكل شان با آنها حرف بزنند . اين تاحدي من را تكان مي دهد . اما اين مشكل را من نمي توانم حل كنم . آن چيزي كه براي من نوشته شده است ، چيزي خارج از اين دنيا نيست . وقتي من مشكلي دارم ، خانواده و دوستاني دارم كه مي توانم درباره آن با آنها صحبت كنم . اين آنجا وجود ندارد ؟  اين اغلب درذهنم مي ماند كه من فكر كنم ، اين خيلي غم انگيز است .

 

TAO :  من فكر مي كنم ما با اين موضوع درگیر هستيم ، كه چه تأثيربزرگی تو تاحدودي بر روي طرفداران خود داري ؟

 

توماس :  روشن است ... فقط اينكه من مسلما نمي توانم از آن رد بشوم و نمي توانم هر روز كل نامه ها را كامل بخوانم . در يك زمان آرام ، يك دسته نامه برمي دارم و تا انتها مي خوانم اما نمي توانم هر روز اين كار را بكنم . اين زمان خيلي زيادي خواهد برد .

 

Pinwand :  به چنين نامه هايي كه تورا تكان مي دهند عكس العمل نشان مي دهي كه فكر كني : شايد بتوانم يك توصيه ای بكنم يا زير ميز رهایش مي كني ؟

 

توماس :  به ندرت . اغلب اين كار را نمي كنم . من بايد يأس و نااميدي را درك كنم . پس لطفا اينطور شروع نكنيد و يك كيسه پر از اشك همراهش نفرستيد . مثلا اگر قناري تان داخل سینک افتاده است ، من نمي توانم به آن جواب بدهم . اين مسلما غم انگيز است اما من بايد چه جوري شروع كنم ؟ بايد بگويم : " اوه خداي من ، من خيلي خيلي متاسفم ... " اگر اين كار را بكنم ، بعد 2 روز ديگر يك نامه دارم كه از من سوال كردند كه كجا مي توان يك قناري جديد خرید. عملي نيست . وقتي بعضي وقتها در مورد سرنوشت و تقدير عميق و شخصي باشد ، پس گاهي به آن جواب مي دهم .

 

TAO :  تو خيلي زياد به سراسر دنيا سفر مي كني . از طرف ديگر ما هم مي دانيم كه تو خيلي زياد به زادگاهت وابسته هستي ، اينجا احساس خوبي داري ، به محيط اطرافت احتياج داري ، به دوستانت ، به خانواده ات ... مي خواهي خودت را بيشتر به عنوان ميهن پرست بدانی يا به عنوان شهروند دنيا ؟

 

توماس :  من يك شهروند دنیا هستم با قلب ميهن پرستانه . وقتي کسی خودش را خيلي خوب بشناسد ، قطعا در اين لحظه شهروند دنیا هست. لازم نیست به هر کشوری سفر کرد ، وقتي در حقيقت مشخص است كه جریان چیست ...از نظر سياسي ، اجتماعي .کسی خودش را با اين موضوعات سرگرم كند هم یک شهروند جهانی است و شهروند دنیا هم هست ، و قتي که (بدون توجه به اینکه اهل کجاست) خودش را با همه چیز کنار آمده و در صلح می بیند و قادر به تحرک و فعالیت است . با اين وجود ، من فكر مي كنم عشق به ميهن داشتن مهم است . مي توان با آرامش سر حرف خود ایستاد و گفت: من آنجا احساس راحتي مي كنم ،چون مي خواهم احساس كنم در خانه هستم و احساس در خانه بودن يعني احساس كني امنیت داری.

 

TAO  : اصلا هيچ دليلي برایت وجود دارد كه وطنت يا محيط اطرافت را ترك كني و يك جاي ديگر چادرت را بزني ؟

 

توماس : در حال حاضر وجود ندارد . شاید اين كار را بكنم اگر که آلمان در يك روند(جريان) سياسي وارد بشود كه من با آن موافق نباشم یا نخواهم كه فرزندم آنجا بزرگ بشود ... بنابراين من هم به جاي ديگري خواهم رفت .البته اين كار درست نيست . اما چون از اداره دارايي ناراحت و عصباني هستم ، به جاي ديگر نمي روم.

 

Mt-Online  :  ما شنيديم كه تو سال گذشته يك توافق برای کتاب امضا كردي .

 

توماس : چيز خنده داري شنيده ايد .

 

Mt-Online  :  در ارتباط با اسم Petra Hermanns مفهومی برای تو وجود دارد؟

 

توماس :  بله ... ولي او نماينده كتاب كلوديا است و هر دوي آنها با هم كار كردند . من هيچ قرارداي امضا نكردم . اگرچه هميشه از من خواسته شده ولي به زمان و آرامش براي انجام چنين كاري احتياج است. در واقع مي توانم تصور انجام این کار را بكنم . اما برای من اين طور است ... اگر يك كتاب بنويسم ، مي خواهم خودم آن را بنويسم . براي آن بايد حداقل 2 تا 3 ماه منزوي باشم و هيچ كار ديگري نكنم ... غير از اين كتاب . تونمي توني الان شروع كني و بگويي : " هي ، من خيلي مشتاق هستم و الان يك كتاب می نويسم ." البته مي توان يك چيز چرند تايپ كرد، اما وقتي آدم مي خواهد يك كار خوب انجام بدهد ، فكر نمي كنم اين طوري باشد.

 

Pinwand :  موضوع دنياي امروز : مردم ديگر هيچ قلب و احساسي ندارند و مثل يك روبات عمل مي كنند . علاوه بر اين كل دنيا مثل فولاد و آهن است . به نظر تو چگونه است ؟

 

توماس : هههمم ... مايي كه الان اينجا نشستيم ... قلبي نداريم ؟  هيچ كس از آهن نيست ، هركسي ويژگي ها و خصوصيات خودش را دارد . در كشور هاي مشكل دار كه از نظر سیاسی وضع مناسبی ندارند ، اغلب چنين آب و تاب هاي نمايشي اتفاق مي افتد . من اصلا دلم نمي خواست در قرون وسطي زندگي كنم . و موش ها ، طاعون ، وبا ،  گل ولاي  ، كثافت... نمی توان گفت كه اين آدم ها قبلا احساس و قلب بيشتري داشتند . ما بدون اشتباه نيستم ، ما هميشه مشکلات خودمان را داريم كه اين ماهيت انسان است . ما هيچ چيز آن را تغيير نخواهيم داد . من آن را يك مقدار مبالغه آميز مي بينم . مطمئنا می توان گفت كه تعدادي ابله در بين ما وجود دارد اما من می خواهم سعي كنم كه آن را بهتر كنم .

 

Pinwand :  تو شخصا تفاوتي در گذشته ات نمي بيني كه بخواهي بگویی كه جهان طور ديگري عكس العمل نشان مي دهد ؟

 

توماس :  نه ، طور ديگر يعني چه ؟  زندگي يك خيابان يك طرفه است و ما بايد از آن تبعيت كنيم . چيزي كه تغيیر کرده است، عصر اينترنت ما است . اين مطمئنا ما را به زحمت مي اندازد . تحول فهم و دانش و ذهن ما كه در حال حاضر اصلا نمي توان با آن چيزي كه از طريق عصر كامپيوتر ما عرضه (فراهم) شده است ، همراه كرد. این تغییر خيلي سريع است  ، ابتدا بايد به آن عادت كرد . 15 سال پيش هنوز این طور بود : فكس و پست وجود داشت . يك نامه نوشته شده است ، مثلا اين نامه دوشنبه فرستاده شده و با خوش شانسي زياد سه شنبه نامه آنجا بود. نامه روي ميز بوده و من فكر كردم : بسيار خوب ، من بايد به آن جواب بدهم ... فردا اين كار را مي كنم . با خوش شانسي زياد جواب نامه جمعه به دست فرستده رسيده است . از طريق فكس بايد سريع تر عمل كنيم . اما امروز چه؟ امروزه من با يك كليك يك ایمیل مي فرستم و فورا به مقصد مي رسد و اگر من تا حدود 2 ساعت جواب ندادم ، Mail بعدي مي رسد كه داخلش نوشته شده است : "ایمیل من را دريافت نكردي ؟ من فورا به جوابت احتياج دارم . " و اگر كار نكرد ، يك SMS به گوشي همراه مي فرستد : " احتمالا پشت كامپيوتر نيستي ، من به يك جواب خيلي سريع احتياج دارم ." من اصلا اين زمان را ندارم كه درست فکر کنم . بعضي وقتها بايد وقت گذاشت. مسئله فقط اطلاعات نیست ... که سریع آن را فرستاد. امروزه نامه هاي عاشقانه هم با Mail فرستاده مي شوند يا به عبارت ديگر با تلفن همراه رابطه ای را به پایان می برند . براي اين ها ديگر فرهنگي وجود ندارد .

 

MT-Fans :  چه روزي براي تو بهترين و زيباترين روز با و (در كنار)  مدرن تاكينگ بوده است ؟

 

توماس :  آخ ، خيلي زیاد هستند . یقینا وقتي كه شماره 1 هستي و طلا برنده مي شوي . و همين طور وقتي يك موفقيت خيلي بزرگ را بدست آوردي ، مثلا بوداپست (در مقابل 215000  تماشاچي) ... اين يك تجربه عالي بود . اغلب چنين روزهايي هستند كه آدم به خودش مطمئن می شود، این دیگر فقط حس شخصی خودش نیست. اين چيزي نيست كه من هفته بعد هم داشته باشم . بلكه يك چيز خاص بود .لحظاتی هستند كه در ذهن باقي مي مانند.

 

TAO :  تو مطمئنا مي تواني خيلي چيزها را انجام بدهي كه ديگران قطعا نمي توانند ، در بعضي از مسائلي قرار داري كه طور ديگري پيش نمي روند ، اما اگر به تو بگويند ، مي تواني شخص يا شخصيت ديگري باشي ، دوست داشتي چه كسي بودي ؟

 

توماس :  اوه ... گفتنش سخت است . به هر حال دلم مي خواست كسي باشم كه  متضاد خودم باشد . احتمالا نمي خواستم در اين شغل كار كنم ، بلكه يك حرفه اي را انجام مي دادم كه شناخته شده و معروف نيستم و مجبور نباشم خلاق باشم .

 

TAO :  پس مثل (برنامه) "Inkognito" [ناشناس] يك هيچكس ...

 

توماس : يك مقدار زيباتر نمي شود ؟  من فورا شكايت كردم . گفتم : " نمي توانتيد از من یک جرج كلوني درست كنيد ، چرا بايد يك چنين پیرمردی باشم ... "

 

TAO :  چون جرج كلوني آنقدر مسخره نبود. آنها به ما هم فكر كردند . ;-)

 

توماس :  بله درست است . مضحك بود .

 

TAO :  چه كسي مي داند چه می شد اگر كنار كلوديا ، جرج كلوني ظاهر مي شد ؟

 

توماس :  هوومم ، مي توانيم اين سوال را از او بپرسیم ...

 

كلوديا : می گذارم این سوال همین جا بماند ...

 

MT-Online  :  مدرن تاكينگ را نمي توان دوباره خلق كرد . مي تواني دوباره بازگشت دومي را تصور كني ؟

 

توماس : نه ... قطعا نمي شود .

 

 

" خب، همين بود ! دليل اينكه چرا ما اين دایره را درست كرديم اين است كه ما بايد هميشه با ميكروفون از وسط رديف ها در مي شديم كه گاهی هم سوالات خنده داري مطرح می شد . مثلا سگت چند سالش است ؟ اغلب كجا حمامش مي كني ؟ اگر چه اين از يك نقطه نظري بامزه است اما فكر مي كنم ما همه الان پيرتر و پخته تر هستيم و مي تونيم به مدت سه ربع ساعت (45 دقيقه) يك پرسش و پاسخ همگاني را با هم انجام بدهيم . به نظر من خيلي خوب است . در اينجا صميمانه تشكر مي كنم از آسترید ، کلودیا ، Dirk  و  کلودیا. اميدوارم همه شما  تا حدودي اطلاعاتي  کسب کرده باشيد و بتوانيد تا حدي راحت تر به خانه برويد . شايد اشاراتي از من وجود داشته باشد كه شما ها را به فكر كردن برانگيزد  يا الان فكر مي كنيد : " اوه ، دوباره مزخرف گفت"  . آزاد هستيد ، مي توانيد تصميم بگيريد . دوباره تشكر مي كنم و اميدوارم همديگر را در سال آينده دوباره ببينيم. "

 

 

 

ما اين دعوت را با علاقه بسيار مي پذيريم !

 

 منبع:TAO

ترجمه: زهرا

 

 

نوشته شده توسط بنیامین در Wed 26 Mar 2008 و ساعت 11:30 PM                            
 
 


     
Menu
Home Page
Email Me
Video List
Archive
 
Archive
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

Link Partners
ThomasAnders Ali
Thomas Anders Voice
MT Will Survive
Anti Filter
Dictionary
Computer Learning
Shiraz City

Counter

Online User:
Total View: